احساس استغنای فکری و خردورزی از بزرگترین آفتهای یک جامعه است . این آفت بیشتر در جوامع ایدئولوژیک اتفاق می افتد ، جوامعی که با دشمن تراشی های متنوع ، سعی در القای تفوٌق بر دیگران را برای آحاد جامعه خود در دستور کار دارند. پیشرفتهای شگرف بشری در حیطه تکنولوژیکی بستر مناسبی را برای تعاطی افکار و ترابط اندیشه در سراسر جهان فراهم نموده است که نتیجه آن رشد و بالندگی خیره کننده خردورزی و عقلانیت در دهه های اخیر است. در آمدن مکاتب جدید فکری و به بار نشستن کار پیروان فلسفه انتقادی کانت از یکطرف و عبور پیروان پست مدرنیسم از دوران گذار از طرف دیگر ، پنجرههای جدیدی را به روی تمام متفکران علم گشوده است که سیر و غور در هر کدام از حیطه های جدید فکری ، موضوع پژوهشهای گسترده ای می تواند باشد. دیری است که در جامعه کنونی ما ،این ادعا به صد زبان بیان می شود که از لحاظ فرهنگی ، فکری و اخلاقی جامعه ما در اوج بوده وقابل الگوگیری توسط دیگر کشور ها است . این ادعا با این پیش فرض همراه است که پیشرفت جوامع در ساحتهای مختلف مستقل از یکدیگرند و به عنوان مثال کشوری می تواند در زمینه های سیاسی ، اقتصادی و علمی پیشرفته باشد ولی در زمینه امور اجتماعی – فرهنگی منحط ! این امر در جوامع بسته و کشورهای استبدادی امکان وقوع دارد ، چرا که حکومت مرکزی است که روند امور کشور را تعیین می کند. به عنوان مثال در کشور شوروی سابق و کشورهای بلوک شرق مردم مجبور بودند که صرفاً در جهات تعیین شده توسط حکومت مرکزی قدم بر دارند و نتیجه آن شکل گرفتن یک جامعه غیر متناسب که در برخی حیطه ها فربه و در برخی لاغر و نحیف می نمود. اما در کشور های دمکرات و جوامع باز این امر غیر ممکن است. ساحتهای مختلف اجتماع اعم از سیاست ،اقتصاد،فرهنگ،اخلاق و علم تجربی بطرز کم و بیش یکسانی رشد می کنند. بنابر این در جامعه کنونی ما که بطرز بحرانی با مسائل مدیریتی ،اقتصادی ،سیاسی و حقوقی دست بگریبان است ، احساس اسغنای فکری – عقیدتی توهمی بیش نیست. اذعان به این حقیقت بهیچوجه انکار مواریث غنی فرهنگی – فکری جامعه خویش نیست ، بلکه بدنبال باز سازی شالوده فکری – فرهنگی جامعه و بهره گیری توأمان پیشینه موجود و کارهای فکری دیگران است. بقای در کاروان سریع السیر اندیشه جهانی راهی جز این ندارد. اما از سوی دیگر ، نسل جدید جامعه کنونی ایران از نظر فکری – عقیدتی دچار بحران است و کسانی اصرار می ورزند که همچنان سئولات انبوه این نسل را پاسخهای تکراری و کهن دهند. این اصرار و عدم تغییر رویه باعث شده تا نسل سوم انقلاب اسلامی ، راه خود را جدا کرده و گسست پر مخاطره ای را با نسلهای قبلی خود ایجاد کند. فقدان احساس نیاز نسل سوم به مطالعه ،معلول برخورد سطحی و از سر استغنای متولیان فرهنگی – فکری جامعه می باشد. ایجاد محیط مناسب برای گفتگوی سازنده فکری با نسل سوم از ضروریات قطعی جامعه ما می باشد و عدم توجه و اعتناء به حقانیت ادیان توحیدی و لزوم اتصال همیشگی جوامع انسانی به منبع پر فیض دین ایجاب می کند که سر از زیر برف در آورده واقعیات جامعه را آنگونه که هست درک کرده و عاشقانه و دلسوزانه در تکاپوی شکل دادن عقلانیت جدید جامعه تلاش کنیم تا بلکه بتوانیم معنویتی بایسته و شایسته در جامعه محقق نمائیم.
ا.ش








