کد خبر: 8520 | زمان مخابره: ۴:۰۰:۲۰ - شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۹ | ۱ نظر | دفعات مشاهده : 246 بازدید | نسخه چاپی | لینک ثابت |

وضعیت بحرانی میراث فرهنگی شهرستان شوش

بر اساس فصول مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و قوانین دستگاه های قضایی و اصول و مبانی حفاظت از آثار فرهنگی، راه رفتن و اشغال محیط های تاریخی و سایت ها و آثار باستانی ائم از دیوار و آوار و . . . . . .  که شامل حریم  حقیقی یا زاری اثر می باشد خطاب به متولیان فرهنگ و روءسای اداره ها و سازمان های میراث فرهنگی و گردشگری و کارشناسان این امر و همه ی دوست داران و دانش پژوهان و انجمن های دوست داران میراث فرهنگی به رعایت این مهم تدوین و تلویح گردیده است.
اما در ایام نوروز طی سال های گذشته و بهار ۱۳۸۸ از فضای فرعی و جانبی و باز پشت دروازه ی شرقی آپادانا با مجوز اداره میراث فرهنگی و گردشگری شوش با تهیه ی قبوض و دریافت وجه از مردم، به عنوان پارکینگ ماشین های مسافرین نوروزی مستفید واقع شده، همان جایی که کوره ی سلجوقی مکشوف و یار غار کاووش های باستان شناسی دهه های اخیر شوش آقای میرعابدین کابلی طی فصل های متمادی به دنبال نمونه ها و پی ِ خشت و آجرهای حصار بلند گرداگرد تالار آپادانا به گمان ها و سوالات باستان شناختی پاسخ می داد. اما اینجا چیز دیگری به نظر می رسد که در این مورد بدون شرح نمی توان از این بیش سخنی به میان آورد.
آثار دوره هخامنشی در قسمت مرتع تپه ی آپادانا و مرتع تپه ی شهر سلطنتی واقع شده است. آثار دوران هخامنشی در شوش و تپه ی آپادانا به سه گروه اصلی تقسیم می شود که عبارت است از تالار بار عام، قصر سلطنتی و “دیواره ی دفاعی” که فعالیت غیر قانونی مذکور در بسطر همین دیواره ی دفاعی قرار گرفته بود. به نظر می رسد داریوش شاه پس از ورود به شهر در سال ۵۲۱ ق.م دیواره ی دفاعی شهر را مرمت کرده باشد.
داریوش عملیات کاووش و پی برداری به واسطه ی شن و ماسه و قلوه سنگ را به دست بابلی ها به انجام می رساند و برای احداث دیواره ی دفاعی هزینه های زمانی بسیار، هزاران هزار نیرو به کار گماشته شده است اما امروزه آن جا جولان گاه ماشین های بازدید کنندگان از آثار شده است. بر اساس مطالعات، حریم حقیقی که حاوی آثار باستان پژوهی است تا عرصه ی میدانی موسوم به فلکه ی ساعت امتداد دارد که جاده آسفالته و طرح های شهر سازی بیشتر آ نجا جلوه می کند.
یحتمل در این بخش انتظار می رود انجمن و تشکل های ذی ربط، انجمن دوست داران میراث فرهنگی و پایگاه شوش شناسی، خاک راهِ پر طمطراق فرهنگ پدران و تمدن کهنه ی خاکین سرزمین پارس را با مسیر صاف و آسفالته ی جاده های منتهی به اداره ها و اتاق های دربسته تعویض و تفویض نکنند و روءسای اداره هایی که نام مقدس فرهنگ، آن هم فرهنگی که والیان و متولیانش طلایه دار راستی اند، را به یدک می کشند به هر قیمتی کسب درآمد نکنند. می بایست تجدید نظری در روند سلسله ی تفکرات مجموع صاحب نظران و صاحبان رای و اوراق و قلم های اداری نسبت به فعالیت باستان شناختی و شیوه ی ارائه ی اصول و مبانی علمی حراصت و حفاظت از میراث شوش اتخاذ کرد در غیر این صورت طی سال های آینده به جای نام شوش بهشت باستان شناسان کلمه ی جهنم را درج خواهند کرد، مسئله ای که با این روند دور از تصور نیز نمی تواند باشد.
اگر مبلغ هزینه های مصوب و مندرج در تیتر روزنامه های امروز و دیروز، کافی نیست آیا درآمد استخراج یک هزارم فقط یک خط لوله ی نفتی در مناطق هم مرز با شوش نمی تواند جواب گوی این نا به سامانی باشد. اوضاع شوش بحرانی نیست، کمی آن سو تر از خرابی است. در حالی از زمین و آسمان نوید اضمحلال فرهنگ سنگی هنر معماری هخامنشی در محوطه ی آپادانای شوش سال هاست به چشم می خورد، کودکان و نوجوانان ما روی نقش برجسته های فرو ریخته ی سطح سرستون و گاوسنگی که هزاران معمار از نقاط جهان آن را آفرین کرده اند نقاشی و یادگاری می کشند که با این مشاهدات هرگز انتظار نمی رود نسل های آینده در جهت حفظ و احیای این فرهنگ گامی بردارند.
این گونه اتفاقات گویای این نکته می باشد که وقتی یک شیء در فضای آزاد قرار می گیرد تحت تاثیر عوامل محیطی غیر قابل کنترلی قرار گرفته و می پوسد، آیا لازم نیست آن را در فضای داخلی قرار داده تا از تاثیر گرد و غبار و دیگر عوامل محیطی که عمل تخریب را تسریع می کنند جلوگیری به عمل آید. چسب هایی که برای ترمیم اشیاء سنگی کوچک به کار می روند برای اتصال تکه هایی که ۲ کیلوگرم یا بیش از آن وزن دارند مناسب نخواهد بود که در این مورد در آپادانای شوش که ۸ سال کهنه تر از آپادانای تخت جمشید است می بایست سطوح شکسته شده را با میخ پرچ های فلزی یا پیچ کوک به یکدیگر متصل کرد و بدین وسیله فشار وارده صرفا به سطوح شکسته منتقل نشده بلکه در تمامی بدنه سنگ پخش می شود.
خفّت آمیز و ننگ برانگیز است، اندام فرو ریخته ی تاج و ساقه ستون های ۲۲ متری آپادانای مرده ی شوش، برای هر انسانی که این جا می زید. اگر تکه های متلاشی و ویران شده ی قصر، زبان به دهان گیرد، باز هم این جا به داد همه چیز می رسند، غیر از فرهنگ. این جا گمان می کنند مرگ فقط برای انسان است. بدون شک از ماست که برماست. ما هیچ نشانی از فرّ هخامنشیان نداریم، نه لباس و نه خانه هایمان، پس بکوشیم حداقل آن چه را که مانده، از دست ندهیم.
امروزه به نظر می آید چرایی و علت چالش ها و اعمال ناآگاهانه موجود در میراث فرهنگی شوش به عدم نهادینه کردن مباحث زیر ساختاری باز می گردد در حالی که نیروی انسانی شاغل در میراث شوش فنّی و تخصّصی نیست و کلیه ی مجموعه فقط دارای یک مدرک مهندسی باستان شناسی شایسته است در سوی دیگر تکثر نیروی متخصّص و مجرّب اما بی کار و بی فایده شامل ۱۲ نفر باستان شناس پسر که ۳ نفر آن ها دارای مدرک کارشناسی ارشد باستان شناسی و ۹ نفر آن ها مدرک کارشناسی و تعداد باستان شناس های خانم ۸ نفر که ۷ نفر آن ها دارای مدرک کارشناسی و یک نفر دارای مدرک کاردانی بوده قرار گرفته است.
ما ایران نشینان، همه چیز ِ امپراطوری بیزانس و تمدن یونان را در طول حشر و نشر ارتباط تاریخی مان آموختیم، به نحوی که در دوره هخامنشی بارقه ای از این فرهنگ در سراسیمه ی آثارمان پیداست تا آنجا که در دوره ی پارتی ما دچار یونانی مآبی و سبک زدایی هنری می شویم و در جای جای عناصر معماری ایرانی در دوران مذکور رد پای هنر هلنیزم به چشم می خورد و نمی دانم چرا فردیت تفکر فلسفی یونان به طرز نامحسوسی در نهان خانه ی منطقیون و متفکران انگشت شمار ایرانی محبوس مانده و در میان مردم و در هیچ کدام از این ادوار به عرصه ی اجتماع ایرانی راه نیافت که اکنون جای خالی شیوه ی اندیشیدن تاریخی نگر میان همه ی کادر، پرسنل، کارآموزان، نگاه بانان و موءسسات ما احساس می شود و اگر این چنین نیست آفریننده و زاینده ی این بی تفاوتی ها کیست!؟
مکانیزم تولید و روند علمی شدن و اخذ مدارک علمی به اهتمام و کمک دانشگاه های سراسر کشور بسیار بالا و دست گیری و مشاغل مورد نیاز فارغ التحصیلان بسیار پایین است به عبارتی یک تضاد چرخشی غیر قابل تصور و شمارش میان نظام تولید دانشگاه و تقاضای سازمان ها، موءسسات و اداره ها برقرار است که با جمعیت متراکم حاضر در دانشگاه ها پیش بینی می شود کی طی چند سال آینده و دهه ی اخیر شاید طغیانی از عقده های سرکوب شده ی علمی را شاهد باشیم.




۱ ديدگاه مطلب براي " وضعیت بحرانی میراث فرهنگی شهرستان شوش " ارسال شده است.

  1. احسان-رکاب می‌گه:

    بسیار خوب و متفکرانه و به دور از هر جانب داری بود . در این گزارش جسورانه خبری از ترس و واهمه نیست محمد محمدی با تخلص صاحب نویسنده ای است که دلسوزانه و مارکسیستی می نویسد ضمن آنکه کتاب های او موجود است حضور بیشتر او مفید به نظر می رسد.
    انشاالله بیشتر حضورش را ببینیم.
    انتقاد زیبا و ادیبانه موثرتر به نظر می رسد.
    چگونه می شود با او ارتباط داشت.

ارسال نظر


آخرین خبرها