کد خبر: 2092 | زمان مخابره: ۲۱:۴۶:۲۱ - شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۸ | بدون نظر | دفعات مشاهده : 108 بازدید | نسخه چاپی | لینک ثابت |

شعری زیبا و قابل تامل از دکتر علی شریعتی

دا شتم کتابامو جا به جا می کردم، تکه کاغذی از لای یکی از اون کتابا به زمین افتاد تا نگاهم به نوشته روی اون افتاد یادم اومد ۸ سال پیش اون رو برای دوستی نوشته ام اون روزا این شعر من رو تو فکر عمیقی فرو برد . که خدا یا کرمت رو شکر تو که میدونشتی این موجودات دوپا و دارای شعورت رو که آفریدی این قدر به تو و خودشون جفا می کنند، پس چرا آفریدی ! ،

آفریدی تا غم انسانهای در بند واسارت بینیوگویی که ( ان الله مع الصابرین) ! تا کی  صبر ؟

دنیا از همان آغاز آفرینش روی خوش به این آدم خاکی نشان نداداست

هر چه بوده ظلم ظالم جور صیاد!

صبر ایوب هم ندادی بهر آدم که بگوید : شکرلاالله راضیم به رضایت!
مجریان دین الله دراین سوی و در آن سوی دنیا در پی امیال خویش و بستن افسانه تقوای حق اند!

گمانم این علی ما ،نا گزیراز هربنده و تنها به امید مدد با حق تعالی

اینچنین بی پروا سفره ای ازنای دل با عرش بالامی سراید که ای خدا:

پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

روح اله بهشتی



ارسال نظر


آخرین خبرها