کد خبر: 7843 | زمان مخابره: ۱:۴۷:۰۳ - پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ | ۴ نظر | دفعات مشاهده : 935 بازدید | نسخه چاپی | لینک ثابت |

در سوگ ساحل غربی دز

هربار که به شهر می آیم سری به «سرآب» میزنم . اما با قلبی اندوهگین از رودخانه فاصله میگیرم .فرهنگ رودخانه یی لب ساحل دز ، قصه ی هزار و یک شبی بود آن زمانها برای ما پسرکان بازیگوشی که شنا را بی مربی و بی مدرس می آموختیم.گُله به گُله ی کنار دز ، نامگذاری شده و شناسنامه دار بود ، آنهم نه توسط اداره محیط زیست ، که از سوی خود مردم.
بالادست ترین بخش دز که نامش را میدانستم ؛ کول خرسون بود ،…
بعد سد دز ،
بعد کوپیته ،
تال خانی ،
سدعلی کله،
اوبیوری( قبل از پل سوم کنونی) ،
زیر قُبّه (رودبند) ، دووَ (بند کلک) ،
صفه آشیخ منصور ،
دردراقا ،
سو صُفی
جُو حسن بق (جوی حسن بَک)
دوشِلاق
لُرکش
پُش لرکش
حریسی
مُل شتری
تافا مَسی
اوسیووا
زیر پل قدیم
و اینها تمام آن چیزی است که از ادبیات جغرافیایی ساحل شرقی دز در جان و روح من تا به امروز مانده است.
ناگفته نماند ، برای پسرکان پرانرژی دزفولی که هنوز شنا نیاموخته بودند و در ابتدای یادگیری شنای دزفولی خود را به آرامی به آب می زدند ، ساحل غربی دست نیافتنی و اسطوره ای مینمود.
کودکان دزفولی سالهای اول نوجوانی را در ساحل شرقی به شنا و بازی میپرداختند و مرسوم بود که بچه های هر محله بیشتر در ساحل روبروی محله و منزل پدری باحفظ قلمرو به بازی و شنا میپرداختند آنهم در عرضی به طول تقریبی یک کیلومتر از ساحل روبروی محله شان.
اما کلیت این قلمرو را پل جدید( پل منتهی به شریعتی) به دو قسمت حیدرخانه یی و قلعه نشینان تقسیم میکرد.نه اینکه کسی از طرفین جرئت و یا حق شنا کردن را در قلمرو مقابل نداشته باشد ، بلکه به مرور زمان این عادت شده بود.
به تبع این تقسیم بندی ، ساحل غربی هم چنین وضعی را داشت. با این تفاوت که قلعه نشینان ساحل غربی را در تصرف انحصاری نداشتند زیرا در ساحل غربی آنان محلاتی مهاجر نشین وجود داشت ، ضمن اینکه امکان عبور ماشین و موتور و… نیز به ساحل غربی وجود داشت ، لذا ساحل غربی روبروی قلعه « بکر » نبود.
درعوض ساحل غربی مقابل حیدرخانه که از روبروی آقارودبند تا کمی قبل از روبروی رادیو دزفول امتداد داشت ، وضعیتی متفاوت داشت ، اول اینکه راه عبور وسائط نقلیه نداشت ، دوم اینکه چیزی غیر از سیم خادارهای منطقه نظامی بر فراز آن دیده نمیشد ، سوم اینکه از ساختمانهای بدترکیب مسکونی کنونی که سیطرۀ خود را بر ابهت رعنا تحمیل کرده اند خبری نبود و این اصلی ترین دلیل غصه بنده به محض رفتن کنار دز است.
باور کنید ، رفتن به ساحل غربی آنهم با شنای شطی دزفولی افتخاری و غروری برای نوجوانان تازه  رشد یافته بود.
شاید به جرئت بتوان گفت ، پسران دزفولی فقط با سبز شدن پشت لبشان نبود که خود را جزو مردان محسوب میکردند ، بلکه با اولین عبور یکضرب و بدون کمک تیوپ خود از عرض رودخانه ، حس مرد شدن عجیبی به آنها دست میداد.
و همین ساحل غربی با غارهای نسبتا مخوف ، پرهیمنه و مرموز خود ما را به خود جذب میکرد.
بالادست ترین نقطه ساحل غربی که نامی داشت ، درست به محض آغاز دبواره رعنا و پس از اتمام نیزارها بود ، یک شکاف عجیب و سخت الوصول که برای پریدن توی آب ، بلندترین سکوی موجود در رودخانه بود ، نام این نقطه : « جانودی» بود ، یعنی « جای نادی» نمیدانم شاید نادی یک شخص بوده است.
سپس کَت های دووَ شروع میشدند که کلک سنتی مرحوم سید حسین کلکچی مقابل آن بسته شده بود.
پایین تر از دووَ ، کَت اجِنون (جن ها) بود که بسیار مخوف می نمود ، این کت همان کتی است که دهه ی چهل ، بهروز وثوق فیلم تله را در آن بازی کرد.
جلوی کت های اجنون ، دو سکوی پرش بود بنامهای ، « جا اَنگون» و « جا مع قاسُم».
یادش بخیر ، رفقای بزرگتر ما که زودتر از ما شناگر میشدند ، برای پزدادن و ابراز توانایی کردن ما را در این سوی ساحل رها کرده و به سکوهای «اودَس» (منظور آن طرف رودخانه است) رفته و ساعتها مثل آفتاب پرست روی سکو نشسته و هر از گاهی شیرجه یی جانانه میزدند.
نمیدانم مسجد الحرام رفته اید یا نه؟
انشاالله نصیبتان گردد و مشرف شوبد ، وقتی محو جمال بی همتای کعبه و هیبت آن هستید ، اما ناگهان به پشت سرتان که نگاه کرده و هتل های سر به فلک کشیده ی ملک عبدالله را مینگرید که سایه کریه خود را بر سر کعبه انداخته اند بشدت محزون می شوید.
به خدا قسم وقتی از ساحل شرقی دز ، رعنای اسطوره یی ام را مینگرم که ساختمانها ی مسکونی بر سرش همچون جغدی شوم (دور از جون ساکنان محترم آن) سنگینی میکند ، قلبم فسرده و فشرده میشود.
ادامه دارد…


۴ ديدگاه مطلب براي " در سوگ ساحل غربی دز " ارسال شده است.

    Reserved Reserved
  1. بنگشت دزفیلی Iran (ISLAMIC Republic Of) می‌گه:

    دوست گرامی وبلاگ دیسون
    با سپاس از راهنمایی شما
    قطعا بنده و دیگر همشهریان نیز به این مسئله اهتمام خواهیم ورزید

  2. وبلاگ دیسون Iran (ISLAMIC Republic Of) می‌گه:

    دوستان عزیز ، بنگشت دزفیلی و مهسای عزیز :
    دغدغه ی شما ، دغدغه ی بنده هم هست .
    اما توجه داشته باشید :
    ۱- لفظ «بجای این حرفها» لفظ صحیحی نیست . چرا؟ چون هر کسی حق دارد هر مطلبی که میخواهد بنویسد. هر چند که دغدغه ی بنگشت را ارج می نهم و می بایست « درکنار این حرفها » اقدام به نوشتن در خصوص مشکلات کنونی هم کرد. و مگر غیر ازاین است که متن حاضر نیز به مشکل ساخت و ساز نابجا در پیشانی رعنا پرداخته است؟
    ۲- توجه داشته باشید ، بد بخت ترین مردم ، مردمی هستند که همیشه انتظار یک قهرمان را میکشند. درحالیکه فرهنگ اسلامی و ایرانی ما ایجاب میکند که از خودمان شروع کنیم.نشان به این نشان که شما عزیزان بجای اینکه کمک کنید و قلم بدست بگیرید و به مشکلات ، به سهم خود بپردازید ، کنار گود ایستاده اید و به همین تلاش جزئی نیز اشکال میتراشید.
    مگر ظرفیت شهرداری و دیگر نهادها در ساماندهی مشکلات چقدر است؟ چه اشکالی دارد که خانواده های دزفولی در مواقعی که مهمانان ناخوانده از دیگر شهرها کنار دز می آیند ، بجای دوری جستن از فضای ساحلی ، وارد محیط شده و بدون درگیری و بحث ، اقدام به جمع اوری زباله های همان میهمانان کنند.
    مگر نه این است که دز ، خانه پدری ماست؟ مگر نه این است که در خانه مان بجای درگیری با میهمان نامناسب سعی میکنیم با رفتار مودبانه و کنایه آمیز ، رفتار بد او را بیادش بیاوریم؟ شاید حقیرانه و عجیب به نظر برسد این حرف ، اما در دراز مدت ، اثر مثبت خواهد داشت ، مطمئن باشید میهمانانی با پایین ترین سطح فرهنگ ، وقتی فرهنگ نظافت و نجابت را از دزفولی ها ، طی چند سال متمادی شاهد باشند ، شرم حضور پیدا خواهند کرد.
    سوال : آیا همین میهمانانی که از عدم رعایت رفتاری آنها گلایه دارید را کنار زاینده رود اصفهان ملاحظه کرده اید؟ من دیده ام …..رفتارشان در آن محیط خیلی متفاوت است. چرا؟
    چون میدانند با میزبانانی متفاوت طرفند.
    دوستان علاج کار ما دوچیز بیشتر نیست :
    الف: اصلاح نقاط ضعف فرهنگی مان
    ب : اقدام بجای حرف و سخن خالی (دوصد گفته چونیم کردار نیست)

  3. مهسا Iran (ISLAMIC Republic Of) می‌گه:

    قشنگ و ناراحت کننده بود.با قسمتی از حرفهای نویسنده کاملا موافقم( البته با همش موافقم)
    بله،من هم یادم میاد تا مدتی پیش افتخار پسرهای دزفولی بود که اولا شنا رو حرفه ای یاد گرفتند( اون هم بدون استاد و کلاس و …) و دوما تونستند یک نفسه برن اون دست! ولی حالا…به قول بنگشت دزفیلی، وقتی مردم دزفول آخر هفته رو می خوان استراحت کنن و برن از زلالی رودخانه دز استفاده کنن و با انبوه مهمانان عزیز! روبرو می شن دیگه وقتی و جایی برای شنا کردن و اون دست رفتن ! باقی نمی مونه.حالا من دخترم و اعتراضی ندارم اما …. .
    نمی دونم انگار که رودخانه ی دز و پل قشنگ و با شکوهش یه جورایی ارث پدریمونه و همینه که از این اتفاقات دلگیر و ناراحت می شیم…وقتی از روی پل دوم می گذرم و پل قدیم رو از روبرو نگاه می کنم انگار در پرافتخار ترین شهر دنیا زندگی می کنم … به شرطی که همه حواسشون به دزفول و زیبایی هاش باشه

  4. بنگشت دزفیلی Iran (ISLAMIC Republic Of) می‌گه:

    بجای این حرف ها بهتر است بگویی چرا ساحل دزفول جولانگاه افراد شهرهای اطراف شده است که میایند و کثیف میکنند و دود و اتش راه میاندازند و هزار ….دیگر . اگر شبهای اخر هفته بکنار رودخانه بروی به تعداد انگشتان دسن هم دزفولی نمیبینی همه از اهواز و ابادان و اندیشمک می ایند.

آخرین خبرها