اهمیت تربیت
تربیت به معنای پرورش است و برخی گفتهاند تربیت، از حد افراط و تفریط بیرون آوردن و به حد اعتدال سوق دادن است. اما تربیت در اصطلاح، کوشش برای ایجاد دگرگونی مطلوب در فرد و به عبارت دیگر، تربیت به فعلیت رساندن استعدادها، و نیز مراقبت از او در مسیر رشد و سیر او به سوی کمال است.
از تعریف بالا اهمیت فراوان تربیت آشکار میگردد؛ چون انسان، ترکیبی از استعدادها و قوای جسمی و روحی است. پیامبر گرامی اسلام در حدیثی انسانها را به معادن تشبیه کرده و فرموده است: «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضّه؛ مردم معدنهایی هستند همچون معادن طلا و نقره». چنانچه این استعدادها به شکوفایی و فعلیت نرسد، زندگی انسان بیهوده و عبث خواهد بود. پس انسانی دور از تربیت، یعنی انسان دور از حیات فرهنگی و اعتقادی، دور از کمال و پیشرفت، انسان بیهدف و بالأخره انسانی دور از انسانیت.روش اسلام در تربیت کودک، محبت و پند و نصیحت توأم با مدارا و احتیاط است که باید در عین حال دلنشین و مؤثر باشد.
صاحبنظران و متخصصان بر این باورند که تعلیم و تربیت پایه و شرط لازم رشد ابعاد مختلف جامعه می باشد و سالهاست که اغلب دولتها براین اساس به برنامه ریزیهای گوناگون بزرگی دست زده اند . در این میان عامل و عنصر ، تعلیم و تربیت معلم جایگاه ویژه ای دارد و میتوان گفت که او بعلت نزدیکی بیشتر به دانش آموز ، مجری مستقیم تربیت است.معلم بزرگترین نقش را در دگرگون ساختن نسل جوان و نهایتا تمام افراد جامعه به عهده دارد. متأسفانه علیرغم تاثیر و عظمت این نقش آنگونه که شایسته و ضروریست به تربیت و گزینش معلم پرداخته نشده است و اگر هم شده به ابعاد غیر از توان علمی و روش تدریس توجه می شود که این جای تأمل دارد.
معلمین سازندگان مردان و زنان آینده هستند ، آنها طراحان اصلی نقشهای جامعه می باشند.معلمان سازندگان ،برنامه ریزان آینده اند ، آنها هستند که سطح علمی،معرفتی و شناختی و حتی عاطفی جامعه فردا را ارتقا می بخشند.
پس وزارت آموزش و پرورش و دیگر سازمانهای مرتبط ، می بایست با برنامه ریزی و طرق گوناگون اقداماتی به عمل آورند تا معلم به رسالت خود که تعلیم و تعلم است، به دیده صرفا یک شغل ننگرد و به این درک بزرگ برسد که این مهم، رسالتی همچون رسالت انبیاست، که بر دوش آنان است و باید به نحو احسنت ازآن برای هدایت کودکان و نوجوانانی که تحت اختیار او هستند همچون پیروان خود ، استفاده نماید.معلم نباید صرفا به آموزش الفبا و یا اعداد بپردازد ، بلکه باید همچون پدرومادر برای فرزند و همچون دوست ، برادروخواهر برای دانش آموز خود باشد، چرا که مدرسه خانه دوم و مکان ارتقاء شخصیت ، تربیت و سرزمین تجلی و شکوفایی کودک و نوجوان ماست. معلم باید قبل از ورود به مرحله تدریس، روانشنا سی و قدرت درک و دید خود نسبت به کودکان و نوجوانانی که می خواهد با آنها روبرو شود را فراگیرد . وی باید خود را در نقش کودکی تصور کند که کنجکاو و تشنه دانستن است ، پس باید سطح ا طلاعات و در کنار آن قدرت تخیل خود را ارتقاء بخشد.آموزگار باید زمانی را در کلاس به سوالهای خارج از درس فراگیران خود اختصاص دهد و یا خود با طرح سوال های گوناگون از آنها ، با افکار و تمایلات غوطه ور در ذهن آنان آشنا شود . کودکان بسیار حساس و شکننده هستند ، معلم باید بتواند با احساسات کودک پل ارتباطی برقرار نماید ،چرا که آگاه نبودن از مشکلات ،خواسته ها ، منجر به تجمع عقده های فراوان در کودک و بروز آن در دوران بلوغ و بزرگسالی و به دنبال آن نا هنجاری اجتماعی را درپی خواهد داشت.
دانشمندان بر این باورند که بروز ناهنجاریها ، بزهکاریها و مشکلات فراوان فرهنگی ریشه در دوران کودکی و نوجوانی افراد دارد و این دلیل کافی برای اهمیت کارمعلمان ، آموزگاران و مسئولین آموزشی و فرهنگی است. نظام آموزشی کشور ما نیازمند بازنگری بیشتری می باشد.
مطلب ادامه دارد………..
روح اله بهشتی فرد








