با وجود گذشت بیش از یک هفته از اختتامیه جشنواره فیلم فجر، به دلیل برخی عدم شفافیتها در شیوه مدیریت این جشنواره، نوع برخورد با آثار کارگردانان و همچنین بررسی روند شناخت فیلم اخراجیهای ۲، تصمیم گرفتیم با آقای مسعود دهنمکی، کارگردان این فیلم به گفتوگو نشسته و برخی از ناگفتهها را از زبان ایشان بشنویم. حاصل این گفتوگو پیش روی شماست.
تابناک: سؤال را با بحث جشنواره و اتفاقاتی که در آن روی داد، شروع میکنم. با توجه به اینکه فیلم شما آماده شده بود و ظاهراً هیچ مشکلی برای حضور در بخش مسابقه نداشت، به نظر شما چه اتفاقی افتاد که اخراجیهای ۲ به بخش سودای سیمرغ نرسید؟
دهنمکی: از جایی آغاز کردید که تصمیم داشتم در مورد آن سکوت کنم.
تابناک: نه، واقعاً این مسئلهای است که خوب به آن پرداخته نشد و با همه تلاشی که شما کردید، به نظر من در حق شما و کل عوامل فیلم ظلم شد. حالا اصلاً وارد این بحث نمیشویم که گزارش رسیده به هیأت انتخاب چطور بود یا اینکه مثلاً محتوای فیلم با نوع نگاه دبیر جشنواره و دیگر اعضا که خودشان ادعای حزباللهی بودن دارند چه مشکلی داشت؟
دهنمکی: اتفاقاً من فکر میکنم یکی از بخشهایی که درباره فیلم حساسیتبرانگیز بود، محتوای فیلم بود. حال آنچه که گذشت تا اخراجیها در بخش سودای سیمرغ گنجانده نشد، از این قرار بود که ما در ابتدای امر اصلاً فکر نمیکردیم که کسی از روابط عمومی پیگیر این باشد که این فیلم به جشنواره برسد. چون طبیعت جشنواره این استکه برنامهریزی میکند و دایماً با روابط عمومی و لابراتوار در تماس هستند که فیلمها کی به جشنواره میرسد تا آن را در لیست پخش فیلم قرار دهند اما در مورد اخراجیها، هیچ احساس پیگیری نمیکردیم، با خود ما هم هیچ تماسی گرفته نمیشد و احساس میکردیم بیرغبتی خاصی از سوی دبیرخانه حاکم است، و ما هم برای اینکه بهانهای نباشد یک نسخه ۹۵ دقیقهای را به صورت خام تحویل دبیرخانه جشنواره دادیم، چون کسانی که قرار بود فیلم را دیده و انتخاب کنند، آن را به لحاظ فنی می بینند، یک مقداری از دکوپاژ، خط سیر داستان و مسائل فنی را نگاه کنند و در همان نگاه اول متوجه شوند که فیلم قابلیت ورود به جشنواره را دارد یا خیر؟ اما در کمال ناباوری فیلمی که از لحاظ بازیگری پربازیگرترین فیلم بوده و از نظر پروداکشن و خلاقیتهای رایانهای از سطح بسیار بالایی برخوردار است، جدی گرفته نشد و حواشی ای به وجود آمد که به صورت غیررسمی به گوش ما میرسید. مثلاً یکی از اعضای هیأت انتخاب با گارد قوی ایستاده بود که نگاه سلیقهای در کار نبوده و لذا یک بار از ضعف فیلم سخن گفتند، یک بار از ساختار، یک بار از وهن ارزشها و یک بار هم یکی گفته بود مگر از روی جنازهام رد شوید که بگذارم این را نمایش بدهید. آن موقع تماسی با یکی از مسئولان سینما گرفتم و گفتم یک فیلم ارزش این را ندارد که از جنازه کسی رد شویم اگر واقعاً این باعث اختلاف بین شماست، حاضریم اعلام کنیم که فیلم نرسید. اما هرچه جلوتر رفتیم، دیدم که واقعاً ارادهای هست که نمیخواهد فیلم به جشنواره برسد و من هم روی دنده لج افتادم که باید این فیلم برسد و نسخه کامل ۱۲۰ دقیقهای را به دبیرخانه تحویل دادیم و به رغم محرمانه بودنش خود رئیس در مصاحبه ای در سیما اعلام کرد که من رفتم فیلم کامل را دیدم و دیدم که دارد آماده میشود به جشنواره برسد.
من همان جا به مسئولان امر گفتم اگر بهانه این است، درخواست میکنیم که هیأت انتخاب نسخه کامل فیلم را ببیند که نپذیرفتند. این در حالی است که در همان موقع برخی از فیلمهایی که هنوز به جشنواره نرسیده بود اعلام میکردند که جزء بخش مسابقه است. در هر حال من نمیتوانستم مثل دیگران عمل کنم. مثلاً برخی دوستان به رئیسجمهور اعتراض کردند به جز من، چرا که احساس کردم هر اتفاق دیگری الآن بیفتد میگویند فیلم از رانت حکومتی استفاده کرده است. به هر حال از دو طرف ما در تنگنا قرار گرفتیم نه میخواستیم خارج از قانون باشد و نه میدانستیم که در بالا با ضابطه با ما برخورد میشود. در نهایت فیلم را در بخش فیلمهای اول و دوم گذاشتند و با اخراجیها و همه چیزمان به گونهای کاملاً پیشگیرانه برخورد شد. حال اگر بعضیها اسمش را نگذراند توهم توطئه، به نظر من توطئهای که برای ما سیاسیها شناخته شده و معنی دار است بر ضد ما شکل گرفت. در واقع چیدمان به گونهای بود که فیلم، حداقل در بخش مسابقه نباشد. چون در این صورت اتفاق خاصی برایش نمیافتد، مورد ارزیابی قرار نمیگیرد ،کمتر دیده میشود، در سینماهای محدودتری اکران میشود، در بخش آرای مردمی گنجانده نمیشود و حتی اگر گنجانده هم شود در دو روز اکران آخر اتفاقی برایش نخواهد افتاد که عملاً هم همینطور شد. روزهای آخر هم که فیلم رسید با استقبال شگفتانگیز مردم روبهرو شد که مجبور شدند به اکرانهای ۴ و ۵ صبح بکشند. با این حال آرای سانسهای فوقالعاده را جزء آرا حساب نمیکنند. در نهایت هم جایزه ویژه هیأت داوران را در نظر گرفتند که در همین جا هم روزنامههای اصلاحطلب اسمش را گذاشتند جایزه مشکوک که همین جایزه را برای عیار ۱۴ هم دادند که در آنجا کسی اعتراضی نکرد.
به هر حال من فکر میکنم دو دلیل عمده وجود داشت؛ یکی اینکه چون شیوه دنبالهسازی در سینمای دنیا معمولاً با شکست روبهرو میشود و معمولاً کارهای ضعیفتری نسبت به اولی درمیآید اینها با رسیدن اخراجیهای ۲ که این روال را تغییر داد مخالفت کردند.
چند ویژگی مهم این فیلم:
۱٫ اینکه یک فیلم جنگی رکورددار تولید در سینمای ایران شده و در چهار ماه تولید و آماده اکران شده است، در سینمای ایران بیسابقه است.
۲٫ از لحاظ ساختاری از بسیاری از فیلمهای ساختگی جشنواره قویتر بود.
۳٫ استفاده از تکنولوژی دوربین دیجیتال پیشرفته SI2K که الآن در سینمای هالیوود دارد استفاده میشود.
۴٫ استقبال مخاطب چون خیلیها فکر میکردند اخراجیهای ۱ تصادف بوده و دیگر این اتفاق نخواهد افتاد.
۵٫ مضمون فیلم که یک طنز سیاسی قوی همراه با هجو دشمن بود و روحیه ملی را در مخاطب زنده کرد؛ شاهد آن همان اتفاقی است که در سینماها بعد از پایان فیلم، سرود ای ایران را همه با هم و در کنار همدیگر میخوانند و این اتفاقی است که هیچ وقت در تاریخ سینمای ایران روی نداده و با اخراجیها در سال وحدت ملی و انسجام اسلامی که آقا فرمودند، اتفاق افتاد. ولی خب به هرحال برخی مغرضانه با مضمون فیلم مشکل دارند و یک سری هم حاسدانه با عوامل فیلم.
تابناک: این فیلم را اگر کس دیگری به غیر از شما میساخت چگونه با آن برخورد میشد؟
دهنمکی: فکر کنم حلوا حلوایش میکردند.
تابناک: شما پیشتر با این دوستان برخورد داشتهاید؟
دهنمکی: من نه، معمولاً آدمهایی با ما دشمنند که ما را هم ندیدهاند.
تابناک: آقای دهنمکی بگذارید به قول هنرمندها یک فلشبک بزنیم به عقب و کمی هم از خودتان بپرسیم. کمی در مورد خودتان بگویید و به ما بگویید که آقا مسعود چرا اینقدر «شر» است؟ هرجا که وارد میشود، پایش را روی دم کسانی میگذارد که همیشه جنجال به پا میشود و همیشه حرفش به قول معروف با خیلی از مخالفان روبهرو میشود.
دهنمکی: من شرّم؟ واقعاً؟ به قیافهم میخورد که شر باشم؟
ولی در عالم سیاست وقتی شما قرار است خط را بشکنی، دیگر کسی برای تو کف نمیزند. همه «هو» میکنند. خودی و غیرخودی. اما وقتی خط شکست، وقتی خواستند پرچم را نصب کنند، روی کول شما نصب میکنند. به هر حال من سعی کردم در این عرصه مبارزه با یک مبانی مشخصی وارد شوم که این مبانی تابع احساس، عواطف و افراد نباشد. پابند جناحها و اشخاص نباشد، ایمان و اعتقادم به انقلاب، یعنی ملاک و معیارم حق باشد نه افراد. به همین دلیل یک روز میگویند چپ هستم، یک روز میگویند راستم، یک روز میگویند نفوذی هستم. هم حزباللهی فحش میدهد، مداح از پشت بلندگو اعلام میکند که خواندن نشریهاش و دیدن فیلمش حرام است … در حالی که بسیاری از این آدمها آن موقع که ما این کارها را میکردیم این کارها را سیاسی و خطی شدن و بد میدانستند. اما الان خودشان سردمدار این حرکتها شدند. خیلی هم خوب است. یا مثلاً آن موقع که من میخواستم نشریه دربیاورم، خیلی از طیفهای حزباللهی میگفتند، سایت و نشریه سوسولبازیه، اما «شلمچه»، نخستین نشریه رنگی را ما درآوردیم. یا قبلیها را حتی طیفهای همراهمان هم برنمیتابیدند. چه، این کار ارزشی ندارد و اتفاقاً بعد همه شدند اینکاره و از روی ما رد شدند، جالب اینکه ….
تابناک: قیافهتون که نمیخورد ولی از سوابق شما، از روزنامهنگاریهایتان، مستندها و فیلم اخراجیهای یک و دو همه و همه …
دهنمکی: والله حقیقت امر این است که شاید تعبیر شهید مطهری(ره) که میگوید قطار تا در ایستگاه است، کسی با آن کاری ندارد، وقتی حرکت میکند، همه به آن سنگ میزنند، در مورد من صادق باشد. من حرکت را به مبارزه تعبیر میکنم و برخلاف وضع موجود شنا کردن، شاید این حرفها تکراری باشد ولی به نوع نگاه ما برمیگردد. پس از جنگ من فکر کردم در جمله معروف شهید باکری (رزمندهها بعد از جنگ سه دسته میشوند، یا پشیمان میشوند، یا غرق در دنیا میشوند و یا دق میکنند) و من همیشه می گفتم یک دسته چهارمی هم وجود دارد که غصه میخورند، پشیمان نمیشوند، غرق در دنیا هم نمیشوند ولی با وضع موجود هم مبارزه میکنند. همان تعبیری که امام(ره) دارند که «جنگ ما جنگ عقیده است، مرز و جغرافیا نمیشناسد.»
در واقع برای این آدمها جنگ تمام نمیشود که فرصت غصه خوردن را داشته باشند و ایشان همیشه در حال جنگ هستند. معمولاً غصه مال شب بعد از عملیات است. بچههایی که از عملیات برمیگشتند حالا جای خالی بچهها و… بعد آدم بدنش داغ است متوجه نمیشود چه کسانی رفتند و چه کسانی ماندند. پس از عملیات که تهران میآمدیم و عکسها، پوسترها و اعلامیهها را میدیدیم، تازه متوجه میشدیم که چه شده است. در حالت مبارزه اعتقادی هم همین حالت را دارد. پس از جنگ بین انتخاب دیروز و افتخار امروز من التهاب امروز را انتخاب کردم. باید مبارزه کرد و این با وضع موجود فرق زیادی دارد. با همین مبارزهای که بود و هست و امام از آن با عنوان جنگ فقر و غنا تعبیر میکند. شاید دیروز اگر بود همه برای آدم دست میزدند و پس از عبور از میدان مین برای آدم دسته جانبازی تشکیل داده و برایش گریه هم میکردند.
تابناک: حق آب و گل هم رعایت نکردند…
دهنمکی: بله دیگه، از نردبانی بالا آمدند و حالا نردبان را از سرشان باز میکنند. من سعی کردم کارهایی که دیگران نمیکنند انجام دهم. هرجا احساس کردم آدمهای بهتر و قویتری کاری انجام میدهند من کناره گرفتم، حتی آن کاری هم که آغاز کردم اگر احساس کردم یک عده قویتر دارند انجام میدهند، من دیگر ادامه ندادم … حالا لطف خدا هم هست دیگر. مثلاً صحبتهای زیادی بعضاً گفته میشود که مثلاً عقبه این کار چیست؟ مگر میشود بدون پشتوانه نشریه درآورد؟ اما ما انجام دادیم و شد. یعنی جوری بود که خودش خودگردان میشد و جریانسازی میکرد. «شلمچه» را بستند، جبهه راه افتاد. دو برابر آن تیراژ داشت یا مثلاً مستند فقر و فحشا درست موقعی که وقت مبارزه با مفاسد اقتصادی و بحث عدالت مطرح بود، من فکر میکردم تعبیری که امام از هنر متعهد دارد و میگوید هنری متعهد است که بیانگر جنگ فقر و غنا باشد، دفاع از مظلوم در برابر ظالم باشد، من هرچه گشتم ببینم خب چه کسی دارد این کار را انجام میدهد، دیدم که همه امکانات در خدمت سوژههای بیخطر تاریخی است چون کسی ریسک نمیکند آبرویش را برای عدالت بگذارد. اما وظیفه هنر همین است که من آن لحظه، لحظه انتخابم بود که بین آبروی دو دهه قبل خود و ورود به این سوژه یکی را انتخاب کنم، در نهایت ساخت آن را انتخاب کردم با این هدف که تبعات بیعدالتی و فاصله طبقاتی در جامعه مصداقیابی شود. یعنی از کلیگویی و خواندن خطبههای قشنگ دست برداریم. اما نکته آنجاست که وقتی وارد حوزه مصداق میشوی سریعاً با انگ و برچسب و دادگاه و این حرفها مواجه میشوی. تقریباً من یادم نمیآید کاری را انجام داده باشم که به خاطرش دادگاه نرفته باشم و به خاطرش «هو» نشده باشم. از «شلمچه» بگیر که به خاطر آن چند بار دادگاه رفتم تا توقیف شد و بعد «جبهه». «فقر و فحشا» به دادگاه رفت و توقیف شد. کتابش را نوشتم، توقیف شد. «اخراجیها» را ساختیم، آن بلا در جشنواره سرش آمد. این در حالی است که به هر حال نخبگان و چهرههای شاخص نظام از این آثار در همان مقطع یا به هر حال بعد از آن حمایت کردند و حداقلش این است که گفتند در مسیر نظام بوده است، کمک معنوی کردند، اما اینکه این حمایت منجر به حمایت عینی بشود، نشد، یعنی من اصلاً توقع نداشتم که این اتفاق بیفتد.
تابناک: همیشه شاید توقع بوده که کارهای دهنمکی باید خیلی راحت از این فیلترها عبور کرده و مجوز بگیرد، چون همپای نظام و از بچههای جبهه و جنگ است. خودش را مدافع نظام دانسته و مدافع حریم ولایت میداند، اما میبینیم که همیشه برخوردهای برعکسی شده، ما این دوگانگی را چگونه توجیه کنیم؟
دهنمکی: البته به تعبیر من برای زدن حرف متفاوت هیچ وقت جلوی پای آدم فرش قرمز پهن نمیکنند.
تابناک: نکته همین جاست، چون این حرفها خیلی حرفهای متفاوتی نبوده، بلکه حرفهای انقلاب بوده.
دهنمکی: حرفهای انقلاب بوده اما به هر حال ساختارشکن بود مثلاً در مورد فحشا در کشور ما ده، بیست فیلم ساخته شده و در جشنواره مجوز گرفته و به آن جایزه دادهاند، اما «فقر و فحشا»ست که باید دادگاه برود، چون از معلول میخواهد به علت برسد.
«کدام استقلال؟ کدام پیروزی» یک مستند سیاسی پرافتخار سینمای ماست و اینها که پز میدهند و میگویند خانه خدا در زمان خودش زلزله بود که مخاطب عام جذب شد، این در حالی است که «فقر و فحشا» پرمخاطبتر از خانه خدا بود و پرمخاطبترین مستند سینمای ایران شده، حتی «کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟» سه میلیون بار در اینترنت دانلود شد و نخستین مستندی است که در شبکه ویدیوئی همپای فیلمهای داستانی مخاطب دارد. در همه دانشگاهها هر روز اکران میشود یا اخراجیهای ۱ با وجود اینکه این همه به آن فحش میدهند، رکورد تاریخ سینمای ایران را شکست. دشمن را وادار به یک اعترافی کرد که «لسآنجلستایمز» آمریکا میگوید: «اخراجیها» محاسبات آمریکا درباره نسل جوان ایران را به هم ریخت. در حالیکه کافی بود فقط یک هفتهنامه سطح پایین آمریکایی درباره یک فیلم ایرانی چنین تحلیلی کند تا اینجا برایش بزرگداشت بگیرند. آیا کاری که این فیلم کرد، از یک وزنهای که که یک وزنهبردار برداشته، کمتر است؟
با این تفاصیل خودم هم نمیفهمم چرا باید اینقدر تاوان بدهم؟ برای حرفهایی که حرفهای انقلاب است، هم از دشمن باید بخورم ـ شما ببینید اپوزیسیون خارج چه میگویند. سه بار صدای آمریکا علیه آن فیلم میسازد. با کدام فیلم این کار را میکنند؟ صبح تا شب راه افتادهاند به عکس و اسم من بهاندازه سران نظام فحش میدهند ـ و هم در داخل از روزنامه رادیکال اصولگرا بگیر تا طیفهای دیگر دائم فحش میدهند.
اینها در حالی است که در اخراجیها وقتی کفش میرود روی عکس صدام، ملت هورا میکشند، وقتی یکی از منافقین را میزنند، همه دست میزنند. در سالی که اروپا دارد منافقین را از لیست ترور حذف میکند در ایران فیلمی ساخته شده که به طور تصادفی، منافقین و صدام را هجو کرده و مخاطب بیست سال پس از جنگ با آن همراه شده است، اما به جای افتخار به آن توی سرش میزنند.
تابناک: این یعنی انقلاب در بدنه هنری وارد نشده است؟
دهنمکی: نمیخواهم خیلی بدنه هنر را نقد کنم. ولی متأسفانه یک عده فرصتطلب جای هنر انقلابی را گرفتهاند.
تابناک: به نظر میرسد بسته عمل کردن در سینما برعکس است یعنی ما همه جا نگرانیم از اینکه نیروهای سکولار وارد شوند اما در سینما ترس از ورود نیروهای مذهبی است.
دهنمکی: به شدت همین طور است. اتفاقاً اینها اگر بدانند که کار، کار ضعیفی است، خیلی ممانعت نمیکنند. میگویند این هم مثل بقیه فیلمها. اما چرا اینقدر علیه ما مقاومت وجود دارد؟ از من ریش بلندتر در سینما زیاد است ( البته تلویحا عرض می کنم)، چرا کسی با آنها کاری ندارد؟ چرا این همه منتقد جمع شدند، منتقدانی که مشخص نیست آبشخور فکریشان کجاست، اینها همه جمع شدند علیه اخراجیها، علیه دهنمکی و نمیخواهند او وارد این حوزه بشود، برای اینکه احساس خطر میکنند. دهنمکی با ساخت «فقر و فحشا» به گونهای دست همه اینها را بست. نقد از درون را بین نیروهای انقلاب آورد. ما باید این سیستم را عیبیابی کنیم نه برای تو سر سیستم زدن، بلکه برای اصلاح آن. اینها تندتر از «فقر و فحشا» که نمیتوانستند بسازند، اما خود نیروهای انقلاب این کار را کردند. اما حالا متأسفانه نیروهای انقلاب هم دچار حماقت شده و به جای نیمه پر لیوان، نیمه خالی را میبینند. به هر حال اخراجیها یک اتفاق بود در سینمای ایران که در چند دهه این اتفاق نیفتاده بود، یعنی سینمایی که میگفتند دارد تعطیل میشود، صبح تا شب و شب تا صبح دایر باشد. از طرفی جریان روشنفکری سینما همه زورش را زد ولی بعد اخراجیها آمد و همه رکوردها را شکست و با شوخی نقد حاکمیت، نقد قدرت، نقد قدرتمندان و نقد جامعه امروز را میکند. اخراجیها میخواهد بگوید دشمنی که شما میگویید ضعیف بوده، دشمن قویای بوده که ما با آن جنگیدیم. به تعبیر امام(ره) جبهه دانشگاه آدمسازی است اما شما با کلیشه سازی که از جنگ کردید و خلاصهش کردید به یک عده آدم خاص، فقط بعد آدمکشی جنگ را نشان دادید در حالی که این دارد بعد آدمسازی جنگ را نشان میدهد. مسلم است که برایشان گران تمام میشود. اینها به اسم جنگ نان خورده و از رانتها استفاده میکردند، حالا یک فیلمی با سرمایه بخش خصوصی ساخته شده و اتفاقا سودآوری هم داشته، آیا به همین راحتی میگذارند این سیر ادامه پیدا کند؟
اما مسأله این است که نظام نباید اینجا نیروهایش را تنها بگذارد. من در مصاحبهام گفتهام من در میدان مین تنها ماندم. جالب است ولی دولتمردان ما غریبهنوازند. سینمای ما به شدت اپوزیسیون نواز است یعنی کاری میکند نیروهایش را از دست بدهد بعد تازه میرود سرمایهگذاری کند تا دوباره آنها را برگرداند. مرغ همسایه به شدت برایشان غاز است.
دهنمکی: خیلی نمیخواهم وارد شوم. توهینآمیز میشود. بالاخره ممکن است هر چیزی تأثیر خودش را بگذارد. ولی من فکر میکنم بیشتر کار به خود کارگردان برمیگردد.
تابناک: اما تضاد حضور آقای هرندی در پشت صحنه و برخوردهایی از این دست با شما که میدانیم قطعاً از روی ضابطه نبوده است را شما چگونه توجیه میکنید؟
دهنمکی: اتفاقاً من این را هم بگویم یک عده با خود آقای هرندی داشتند تسویهحساب میکردند که یعنی ما تعیینکنندهایم، اما من در اخراجیهای ۱ هم گفتم، ایشان لطف کرد آمد سر صحنه و معرفت به خرج داد، اما برخوردی که در پشت صحنه اتفاق میافتد به نظر من اول برخورد با خود وزیر بود، یعنی این رفتار، پیام داشت، حتی برای آدمهایی که آمدند پشت صحنه اخراجیها پیام داشت.
تابناک: چون مثلاً آقای صفار هرندی، آقای رضایی یا حتی کارگردانان برجسته مثل آقای حاتمیکیا آمدند. این نشان میدهد که در رأس مشکلی وجود ندارد اما بدنه هماهنگ نیست.
دهنمکی: بله. من معتقدم در خیلی از نهادها رأس هرم دست ماست ولی بدنه دست ما نیست.
تابناک: خیلیها برایشان این سؤال است که چرا شما به سینما روی آوردید؟ اما برای بسیاری که شما را میشناسند این خیلی دور از ذهن نبود که مسعود دهنمکی بخواهد در سیر کارهایش به سینما روی بیاورد چون به قول معروف، بچه بسیجی را اگر از در بیرون بکنند از پنجره میآید داخل و سعی میکند که کار خودش را انجام بدهد. همیشه هم این اتفاق در کارهای شما افتاده است اما چیزی که برای خود من سؤال بود این بود که چرا این تیم را برای کار انتخاب کردید؟ و چرا مانند دفعات قبل، با آدمهای غیرحرفهای که شناختهشده نباشند کار نکردید و سراغ آدمهایی رفتید که پیشتر خیلی نقدهای درست و حسابی برایشان داشتید ـ فکر هم نمیکنم که آن نقدها عوض شده باشد ـ اما شاید حالا حاضر شده اید با همان نقدها باز هم کار کنید، این را توضیح دهید.
دهنمکی: من آن موقع هم همیشه فیلمها را نقد میکردم نه آدمها را. آدمها وسیلهای برای طرح یک موضوع هستند و همیشه به تعبیر حضرت علی(ع) باید ببینیم که چه کسی چه میگوید نه اینکه چه کسی میگوید. البته استفاده از آدمهای متفاوت ویژگی هر سه دوره است. یعنی آن موقع هم که «شلمچه» را داشتیم در کنار بچههای تازهکار امثال میرشکاکها و اینها هم بودند که همیشه هم ما را نقد میکردند و منجر میشد به تولید یک سری نیرو که در آن زمینه توانمند میشدند. اما مدیریت فکری کار با خود آدم است. در حوزه سینما هم برای من همین اتفاق افتاد. به هر حال استفاده از عوامل حرفهای به خاطر اینکه بهترین حالت کار در بیاید ارجح است. اینجا دیگر عرصه تجربه نیست که بگوییم مثلاً یک نشریه است اینقدر هزینه دارد یا یک سایت است که نهایتاً مطلب را پاک میکنیم. وقتی یک فیلم میخواهد تولید شود چند صد میلیون هزینه است دیگر امکان ریسک وجود ندارد چون آن وقت دیگر کسی روی شما این ریسک سرمایهگذاری نخواهد کرد و من اصلاً عیب نمیبینم که از پیشرفتهترین امکانات و تکنولوژی استفاده کنم.
تابناک: چون به نظر میرسد شما همیشه زمینه را ایجاد کردید تا نیروسازی هم بشود؛ یعنی یک سری افراد در برخورد با آدمهای حرفهای، حرفهای شوند.
دهنمکی: جریانسازی میشود دیگر. در این موضع شاید بشود گفت که این یکی سختتر است یعنی حوزه سینما را من پیشنهاد نمیکنم کسی تجربی واردش بشود دستکم باید آکادمیک بخواند. خیلیها فکر نکنند حالا دهنمکی نشریه داشت ما هم میتوانیم بزنیم یا خیلی کارهای دیگر.
تابناک: آن وقت این انتخاب زاویه دید شما از جنگ و جبهه با این نگاه جدید و درآمیخته کردنش با طنز چگونه انتخاب شد؟ البته شاید بگوییم فیلم «لیلی با من است» هم کوشیده بود در حد خیلی کم این نگاه را داشته باشد.
دهنمکی: این زاویهای است که من از قبل هم نسبت به آن نقد داشتم. «لیلی با من است» یک عنصر ترس است. طبیعی است که در جبهه یکی ترس داشته باشد یا یکی نخواهد بیاید اما اینجا عنصر انتخاب است که یک سری آدم خودشان انتخاب میکنند که بروند جبهه و البته آدمهای متفاوتی هم هستند. در مورد زبان طنز هم یک نکتهای دیدم که حضرت آقا روی کتاب آقای حمید داودآبادی یک حاشیهای زده بودند که چرا اینقدر طنزش نسبت به جلد اولش کمتر است و سفارش کرده بودند که چرا فیلمنامهنویسها و کارگردانان و رماننویسهای ما از زبان شیرین طنز بهره نمیبرند. که من این اشاره را گرفتم و احساس کردم یک مضمون جدی که اسمش را اول کیمیاگران گذاشته بودم ولی وقتی به سمت طنز رفتم، اسمش را گذاشتم اخراجیها. یک کمدی ساختن به مراتب از فیلم جدی ساختن سختتر است. حالا فیلم کمدی تراژدی ساختن سختتر است یعنی هم بخنداند و هم بگریاند که شما در این فیلم صحنههای جدی میبینید که در هیچ صحنههای جدی دیگر ندیده اید. در اخراجیهای ۲ بنابه اعتراف کارشناسان (به عنوان مثال آقای فراستی)، صحنههای جنگی دارد که یک ربعش را در هیچ فیلم ایرانی ندیده ایم. تروکاژیهای کامپیوتری، انفجارها، افکت صدا، رنگ صحنه حتی عدسی فیلمبرداریاش در سینمای ایران نبوده در حالی که لحظههای تراژیکی وجود دارد که مخاطب متأثر میشود و لحظههای کمیکی هم وجود دارد که مخاطب میخندد.
تابناک: در مورد عوامل کار، شما قبلاً روی آدمهای خاصی نظر داشتید و مثلاً به اکبر عبدی پس از بازی در آدم برفی ایراد گرفتید.
دهنمکی: نه شاید حرف نشریات دیگر را به حساب من نوشتهاند. من در نشریه خودم در مورد اشخاص هیچ وقت چیزی ننوشتم، تازه ما با اکبر از قدیم دوست بودیم.
تابناک: شما معتقد نیستید که تعهد در سینما در افرادش هم باید ایجاد شود؟ یعنی اگر افراد متعهد باشند، سوژههای متعهد را میسازند؟
دهنمکی: من معتقدم میشود با آنتونی کوئین هم نقش حمزه را ساخت.
تابناک: خب به نظر شما آیا آن تأثیر مد نظر نقش حمزه را میگذارد؟
دهنمکی: پس چرا هر سال مینشنید نگاه میکنید و گریه میکنید.
تابناک: یعنی این نشان میدهد که هنرمندها خیلی نقش ندارند.
تابناک: پس از موضوع جنگ به چه موضوعی خواهید پرداخت؟
دهنمکی: دو سوژه در نظرم هست، حالا کدامیک قسمت شود نمیدانم. اخراجیهای ۳ که نوعی از طنز سیاسی است و یکی هم فیلمنامهای است به نام «رسوایی» که مضمونی عرفانی دارد.
تابناک: برخی میگویند که هنوز شما نوانستهاید از دهه ۶۰ بیرون آمده و از حال و هوای جنگ خارج شوید.
دهنمکی: … سکوت …. نمیدانم فعلاً که من از شما متدن تر هستم …
تابناک: چون همیشه کارهایتان به جنگ ربط داشته، نشریه، فیلم، مستند …
دهنمکی: جبهه بخش مهم زندگی من بوده، بهترین دوران عمرم را آنجا بودم.
تابناک: پرداختن به جبهه یعنی پرداختن مستقیم به خود موضوع جبهه؟
دهنمکی: نه اصلاً اینگونه نیست شما در وبلاگ هم که نگاه کنید چند گونه یادداشت میبینید، یکی شبیه خاطرات است که روایتگری است بقیهاش به مسائل روز میپردازد. درباره سینما هم اگر نگاه کنید، ربطی به جبهه ندارد اما یک گزکی میزند یا کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟ باز هم یک گزکی میزند و اخراجیها هم که بر این مبنا نوشته شده است. روزنامه «جبهه» با مفهوم جبهه و جنگ فقط دو صفحه مطلب داشت، بقیهاش مطالب دیگری بود، اما عناوینش نشان میدهد که تفکر آن دوران است، یعنی تریبون نسل فدا شده، و به تعبیر حضرت علی(ع) باید مردم زمان خویش بود، مخاطب را شناخت، نیازهایش را شناخت، زبانش را شناخت.
تابناک: در مورد جانبازان نمیخواهید چیزی بسازید؟
دهنمکی: شاید اخراجیهای ۳٫ چرا ایدههایی دارم. به نظر من یکی از نقدهای جدی که وارد است، همین است که به وضعیت جانبازان کم رسیدگی میشود و متولیان آن تقریباً کار را رها کردهاند.
تابناک: یک سؤال هم از اخراجیهای ۱٫ به نظرم وقتی که فیلم تمام پیام و همه حرفش را در قالب دیالوگ بازیگران و به طور صریح بیان میکند، به شعور مخاطب توهین میشود یعنی آنجایی که وظیفه مخاطب است که در مورد فیلم تصمیم بگیرد همه چیز بیان میشود. به نظر میرسد در اخراجیهای ۱ همین اتفاق افتاد.
دهنمکی: اینها سلیقهای است. بعد هم شناخت یک سری حساسیت است. در ایران همه خود را در فیلم پیدا میکنند. خیلیها فکر میکنند مثلاً شریفینیای فیلم هستند. من یادم میآید یکی از مسئولان کشور مصاحبهای در تلویزیون داشت که به او گفتند اخراجیها چطور بود؟ و او در جواب گفت: «من عمیقاً نگران شخصیت حاجصادق بودم تا آخرش چه میشود.» خب جالب است تو باید نگران رزمنده باشی نه نگران حاج صادق. بعد هم دیدم آخرش آن جمله را گفت: «دیدم نمیخواهند ما را بدنام کنند.» یعنی خودش را دارد میبینید و چون تصمیمگیر هم هستند فیلمت میرود برای توقیف. یعنی بعضی وقتها شما مجبورید کاری را انجام بدهی که خودت هم میدانی نباید بکنی. این یعنی اصول بازی با خطوط قرمز در ایران. مثل شطرنج میماند یعنی باید یک جایی بروی جلو یک جایی بیایی عقب یک جایی جاخالی بدهی، یک جایی بکشی راست و چپ فقط برای اینکه بتوانی بقا داشته باشی.
تابناک: یعنی شما دارید قواعد بازی را میپذیرید و با این قواعد بازی میکنید؟ چون قبلاً بیشتر ساختارشکن بودید.
دهنمکی: الان هم ساختارشکنم. آن موقع هم بلد بودم چه کار کنم وگرنه مطمئن باشید نشریه به شماره دهم هم نمیرسید. آن موقع هم که این کارها را میکردیم توانستیم چند سال سر پا بمانیم. به هر حال اینقدر فشارها زیاد هستند که آدم را زمین بزند، ولی درباره اخراجیهای ۱ اگر ساختارشکن نبود دلیل نداشت این همه با آن برخورد شود. اما آن چیزهایی که شما میگویید جزء ریزهکاریهایی است که نمیشود آدم به خاطرش هزینه دهد.
تابناک: از صبح دوکوهه چه خبر؟
دهنمکی: والله هنوز مایل نیستم که دربیاید به خاطر دغدغههای کار فیلم و نگارش دایرةالمعارف اسارت که خیلی از وقتم را میگیرد.
تابناک: فرصت نمیکنید یا جایگاهش را نمیبینید؟
دهنمکی: هم فرصت نمیکنم هم هزینهاش را نمیتوانم بدهم و هم مشکلات زیادی دارد. مثلاً احساس میکنم نشریه آدم را دچار روزمرگی میکند مگر اینکه یک تیم دیگر باشند.
تابناک: از ارشاد بگویید، از بدنه آن، از اینکه یک طیفی نظر خودش را اعمال میکند.
دهنمکی: ببینید یک عدهای هستند در ارشاد که هر دولتی بیاید، آنها یک پدرخواندگی دارند.
تابناک: که البته با انقلاب قرابتی ندارد؟
دهنمکی: چرا تقریباً بین دو طیف روشنفکری و به اصطلاح هیأت اسلامی هنرمندان هستند و معتقدند که اگر ما نباشیم یا سینما دست روشنفکری لائیک میافتد یا دست جریان متحجر. و لذا ورود به سینما به گونهای است که یا باید زیر چتر اینها باشی یا اگر نباشی، در برابرت مقاومت میکنند. به هر حال وارد ذکر اسامی نمیشوم چون آدمهای موجهی هم هستند. از یک طرف دیگر هم جریان روشنفکری است که رسانههای سینما در اختیارش است و آنها هم مدعی هستند که سابقه و بقای سینما دست آنهاست. احساس میکنم این ابزار، ابزار خطرناکی است چنانچه یکی از سیاستمداران شوروی سابق گفته بود، حاضرم سینما را داشته باشم اما همه ابزار نظامی را بدهم و این نشان از تأثیرگذاری این ابزار دارد. حال اگر این ابزار درست بیافتد در خدمت آرمانها و تفکرات انقلابی و ارزشی، مسلماً در برابرش مقاومت خواهد شد.
تابناک: شما خیلی از عوامل قوی را داشتید، از بازیگر، فیلمبردار و … که این نشان میدهد که این عوامل هم با بدنه ارشاد همخوانی ندارند.
دهنمکی: نه، به نظر من بدنه سینما واقعاً مشکلی ندارد. خیلی از بدنه سینما با ما همراه هستند. حالا یک طیفهایی هم هستند که جوسازی میکنند.
تابناک: یعنی بدنه سینما هم حاضر است بیاید با فردی کار کند که شاید در یک طیف فکری نباشند؟
دهنمکی: بله به هر حال ما در اشتراکاتمان حداقلی داریم که در آنها با هم هستیم مثلاً من در اخراجیها گفتم بالاخره همه ما دفاع مقدس را قبول داریم دیگر مانند ارزش شهدا؟ میگفتند آره میگفتم پس به خاطر آن.
یا در وسط فیلمنامه خواندن بعد انسانیاش را میدیدند میآمدند وسط. در اخراجیهای ۲ برخلاف تصور، این همه بازیگر آمدند، تقریباً با کمترین دستمزد، برخلاف همه فیلمهای دیگر همه به خاطر اینکه میفهمیدند مضمون فیلم بحث وحدت ملی و ایرانیت را مطرح میکند.
تابناک: ضعف مدیریت و نداشتن برنامه آدمهایی که الان مسئولیت دارند را در همراه نکردن بدنه دخیل نمیدانید؟
دهنمکی: نه، تغییر بدنه کار یک روز و دو روز نیست، حتی کار یک دوره نیست، ما ساختارسازی، مهرهسازی برای کسب این بدنه در عرصه هنر نکردیم الان هم دیر نیست امروز اگر نکنیم دوباره چند سال طول میکشد تا درست شود.
تابناک: الان در این زمینه ،ما نیروسازی میکنیم ؟
دهنمکی: خیر.
تابناک: به نظر میرسد بعد از شهید آوینی و آن گروه و حوزه هنری دیگر رویشی نداشتهایم.
دهنمکی: دیگر رویش نداشتیم یک موقعی یک فوجی از نیروها تزریق شدند به این بدنه که خیلیهاشان مضمحل شدند و معدودی از آنها ماندند. این مثل پمپاژ نیروهای جدید نیست به این سیستم. به نظر من یعنی مدیریت فرهنگی باید این مسأله جدی گرفته شود.
تابناک: جملهای که حاتمیکیا گفت سینما نجیب است و هر کسی بگوید نجیب نیست خیانت کرده را شما چقدر قبول دارید؟
دهنمکی: خب نسبت به سینمای دنیا بله.
تابناک: نسبت به آرمانهایمان؟
دهنمکی: ایشان نسبت به سینمای دنیا گفتند نه نسبت به آرمانهایمان. در سینمای دنیا واقعاً بحث خشونت و استفاده از جذابیتهای زن غوغا میکند و آن وقت در سینمای ایران بدون اینها بتوانیم سالی صد فیلم بسازیم، به هر حال چیز کمی نیست.
تابناک: خب ما از جذابیتها هم داریم استفاده میکنیم تا آنجا که هر وقت صداوسیما هنرپیشههایی را دعوت میکند، مخصوصاً هنرپیشههای خانم را میآورد ، نمی تواند به علت عدم رعایت درست حجاب آنها را نشان دهد، این خودش نشان دهنده استفاده از جذابیت های یاد شده نیست؟
دهنمکی: بله.
تابناک: نظر آقای حاتمیکیا در مورد فیلم چه بود؟ چطور شد که آمدند پشت صحنه؟
دهنمکی: حاتمیکیا تنها کسی بود که با روی خوش با من برخورد کرد یک شب هم آمد بین مردم فیلم را دید








