کد خبر: 6775 | زمان مخابره: ۱۶:۰۵:۱۸ - چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ | ۱۰ نظر | دفعات مشاهده : 1,009 بازدید | نسخه چاپی | لینک ثابت |

آقایان ،دزفولیتِ دزفول را دریابید

سخن یکم : باور قلبی نگارنده ، این بوده و هست ، که تمامی اتفاقات تلخ و شیرین ،در روند زندگی چهارده معصوم علیهم السلام ، صرفا به این دلیل رخ داده است که ، امت اسلامی در تمامی مراحل تاریخی و گذران امورات دنیوی شان ، الگو و مرجع رفتاری مناسب و قابل اعتمادی داشته باشند تا هیچ گره کوری در رخدادهای پیش روی خود احساس ننموده و  سوالی برای مسلمانان بی پاسخ نماند.
یکی از رخدادهای شیرین و آموزنده ی زندگی گهربار حضرت رسول (ص) همان داستانِ نصبِ مجددِ سنگِ بهشتی ومبارک حجرالاسود ، پس از مرمت خانه خداست – پیش از بعث – و همه می دانیم که وجود ذی وجود خاتم پیامبران (ص) گره گشای مشکل شده و غائله پایان یافت.

سخن دوم : طی ۲۲ سالی که از پایان دفاع مقدس می گذرد ، هرگاه و در هر شهری از ایران بزرگ ، به رزمنده یی از رزمندگان پا به سن گذاشته وعزیزمان – که در زمان جنگ جوانی رعنا بوده اند –  مواجه می شوم و متوجه اهلیت بنده می گردند ، بلا استثناء سر سخن را به ایام خوشی می کشانند که از جبهه به پشت جبهه – دزفول – می آمدند و مورد پذیرایی و مهمان نوازی مردم متدین و خوشقلب دزفولی قرار گرفته اند.
این درست است که درجای جای ایران زمین ، فرهنگ مهماندوستی ، جزئی از ذات مردمان این آب و خاک است ، اما به خوانندگان عزیز این متن ، برادرانه توصیه می کنم تا به اولین رزمنده یی که می رسند – اگرآن  رزمنده دزفول را تجربه کرده باشد –  صحت عرض بنده را که : “دزفول حکایت دیگری دارد” از زبان خود آن عزیز جویا شوند.

سخن سوم :

اکنون بیش از یک هفته است که “پایتخت مقاومتِ دفاع مقدس ” دستخوش تنش هایی میان نماینده ی محترم  شهر و روحانیت معزز آن دیارِ خدایی گردیده ، که تاسف و تاثر علاقمندان به دزفول و دزفولی را برانگیخته است.
صرف نظر از مسئله فعالیت های دراویشِ سلسله ذهبیه در دزفول و صرف نظر از قانونی یا غیر قانونی بودن وجود خانقای آنها در شهر – که موردبحث نگارنده نیست -  غرض این است که ” تغییر نام بیمارستان بزرگ دزفول ” از « گنجویان به الغدیر» و یا بالعکس ، به خودی خود راه حلی بسیار ساده تر از آن دارد که انرژی و توان نیروهای مدیریتی و مردمی شهر دزفول برای آن هزینه شود.
دزفول بسیار مظلوم تر ازآن است که پتانسیل های مختلف انسانی و عنصر مهم زمان – آنهم در سال همت مضاعف ، کار مضاعف –  مصروف چنین نکته ی پیش پا افتاده ای شود !
بیست و دوسال از جنگ می گذرد و هنوز یک سونوگرافِ زن ،برای معاینه زنان محترم دزفولی در دزفول وجود ندارد!
بیست و دوسال از جنگ می گذرد و هنوز فکری برای کاهش مهاجرت نخبگان دزفولی به مرکز استان و یا تهران و کرج نشده است.
بیست و دوسال از جنگ می گذرد و هنوز هیچ فکری برای کاهش انگیزه مهاجرت های بی رویه و مُضِر از استانهای همسایه شمالی به دزفول نمی شود.
بیست و دوسال از جنگ می گذرد و برای احقاق حقوق دزفولی ها – ازمنظر اینکه قهرمانانه در زیر آتش دشمن ماندند و اجازه قیچی کردن خوزستان را به دشمن بعثی ندادند – آنگونه که شایسته شان است کاری نشده است !
بیست و دوسال از جنگ می گذرد و هیچ برنامه و تمهیدی برای جلوگیری از امحاء و استحاله خاموش ِ دزفولیتِ دزفول – به لحاظ آیش جمعیتی ، سنت ها ، گویش ، معماری و …. -  صورت نگرفته است.
بیست و دوسال از جنگ می گذرد اما در عوضِ سرریزِ جمعیتِ جویای نان و آب ، از همسایه های شمالی به دزفولِ مظلوم ، فقط سرشاخه های دز را به یغما برده اند.
بیست و دوسال است که برای منحصر بفردترین ” ارگِ آجریِ ” جهان ، که ارزش معماری آن ، بسیار مهم تر از ارگِ خشت و گلیِ “بم” می باشد ، نه تنها هیچ کاری برای حفظش نشده ، بلکه روز به روز همچون رود دز ، نحیف تر و نحیف تر گشته است.

بیست و دوسال از جنگ می گذرد ، ولی هنوز هم فکری اساسی برای جلوگیری از مرگِ خاموشِ “قدیمی پل باستانی و در حال تردد جهان” در دزفول نشده است و حتی این معماری منحصر بفرد را که سرمایه یی ملی  و بلکه بشری است به ثبت آثار جهانی نیز نرسانده اند.

بیست و دوسال از جنگ می گذرد و هنوز که هنوز است ، سهم دزفول از ابرشاهکار مردان و زنانش در دفاع مقدس ، پذیرش صاعقه ی بیش از ۱۸۰ موشک اسکاد در تن و جان شان بود که با اهدای یک لوح ، قهرمان جنگ نیز نامیده شدند ، به لحاظ پردازش هنری ، تاریخی ، رسانه یی و سینمای دفاع مقدس ، تقریبا هیچ است.

جدیدترین فرمایشات مولایم ، امام خامنه یی را که شنیدم ، برای مظلومیت دزفول ، سخت گریستم.

آنجا که فرمود :

“برای تاریخ انقلاب و جنگ تقریبا هیچ کاری نکرده ایم” و یا “  کتاب «دا» پتانسیل جهانی شدن دارد.”

نه فقط خدا و رهبرعزیزم ، بلکه تمام آقایانی که سبقه و صبغه دفاع مقدسی دارند و در زمان آن رشادت ها مسئولیتی داشته اند ، می دانند که سینه ی شرحه شرحه شده ی یکایکِ دزفولی ها یک کتاب “دا” ست.

بیست و دوسال از جنگ می گذرد اما هنوز یک منبع و ماخذ فرهنگی جامع  – چه تصویری ، چه نوشتاری و چه صوتی – در خصوص تاریخ مقاومت های ” قهرمان جنگ ” یعنی دزفول تدوین و تولید نشده است.

خواص نظام می دانند ، اما می گویم تا ملت ایران نیز بدانند که :

بیست و دوسال از جنگ می گذرد ، دزفول همچنان می رزمد اما نا محسوس !

دوستان امنیت ملی و وزارت کشور اگر صلاح می دانند بگویند که دزفولی ها چه نقش ویژه ای را همچنان در حفظ کیان خوزستان – این قلب تپنده ی ایران زمین – ایفا می نمایند.

بیست و دوسال از جنگ می گذرد اما افسوس و صد افسوس که نزدیک به دو برابر جمعیت دزفولی های اصیلِ مقیم شهر ، دزفولی های مهاجر ، پراکنده ی اهواز و تهران و کرج و اقصی نقاط گیتی شده اند. در حالیکه شهر پدری شان را چون جان شیرین دوست دارند. و همچون کبوتری که به دلایل مختلف از آشیان رانده شده است و خانه را در دست اغیار می بیند اما دل نمی کند ، کاربیش از نیم میلیون دزفولیِ مهاجر ، فقط خون دل خوردن از راه دور است و بس …..چرا؟؟

ای کاش نگارنده فرزند دزفول نمی بود ، تا برای خوانندگان محترم شائبه “احساسات محلی و قومی گرایی” از  از این قلم برداشت نمی شد ، لذاست که خواهشمندم تا قبل از هرگونه قضاوت در خصوص صحت و سقم دلنوشته ی حاضر – در هرکجای ایران – که هستید ، از فرماندهان قدیمی جنگ بپرسید تا به شما بگویند که اگر خرمشهر یک جهان آرا ( روحش شاد) داشت ، دزفول دهها جهان آرا داشت که برخی از آنان هنوز زنده  اند و بی سرو صدا در جای جای وطن اسلامی ، مشغول خدمت اند که اگرنبودند این عزیزان ، دشمن بعثی با عبور از پل کرخه در سال ۵۹ و بریدن جاده ترانزیت شمال خوزستان ، نه فقط خرمشهر که تمام سرزمین شهیدان به خون غلتیده را از مام وطن ” ایران ” قیچی می نمود.

براستی سردارانی چون غلامعلی رشید ، احمد سوداگر و …. اسناد و شهیدان زنده این ادعا هستند که  همچون همرزم شان سردار علی هاشمی ، بیست و دوسال است که گمنامند اما زنده ، و اگر علی هاشمی در محاصره نیزارهای هور از نظر دور ماند ، کسانی چون رشید و سوداگر در میدان مسئولیت ها و جانفشانی های بی سرو صدایشان در ام القری اسلام – تهران – قوت قلب ولایت بوده و هستند ، لکن افسوس که دنیا دنیای رسانه است و کسانی که اهل خودنمایی نیستند باید گمنام بمانند.
سخن در این مقوله بسیار است  ، اما می گذارم و می گذرم.

سخن آخر

برای حل اختلافِ نه چندان مهم ۸ روز گذشته در دزفول به آقایان محترم پیشنهاد می گردد تا ، سیره رسول گرامی اسلام را ملاک قرار دهند : تا سیه روی شود هر که درو غِش باشد.
درست همانند داستان نصب مجدد سنگ حجرالاسود که در بالا عرض شد ، نام های الغدیر و گنجویان را کنار گذاشته و نامی را برای بیمارستان مذکور برگزینید که هم خدا راضی باشد هم رسول خدا و هم به حرمت ایام فاطمیه ، روح بزرگوار صدیق طاهره (س) از همه شما عزیزان راضی گردد.
اگر رسول خدا فرمود : علی مع الحق و الحق مع العلی.
اگر همه ی ما افتخارمان انقیاد به مکتب و مذهب علوی است.
اگر تمامی فرق دروایش ، افتخار سالک علی بودن و انقیاد به علی (ع) را دارند.
طی یک مراسم رسمی و با حضور همه ی مردم دزفول و همچنین با حضور امام جمعه محترم دزفول و روحانیت گرامی آن شهر و آقای سیداحمد آوایی ، نام این بیمارستان را یکبار و برای همیشه به بیمارستان “علی بن ابیطالب(ع)” صلوات الله علیه تغییر دهید.
آیا مردم دزفول نام مبارک علی (ع) را فراتر از الغدیر نمی دانند؟
آیا دروایش ذهبیه در دزفول ، نام مبارک علی (ع) را فراتر از نام گنجویان نمی دانند؟
آیا ممکن است خودِ آقای گنجویان هم ، با نامگذاری این مرکز درمانی به نامِ نامی شخصیتی که تمام هویت خویش را از وجود مقدس او می داند مخالف باشد؟
آیا این نامگذاری  همانند وجود مقدس پیامبر در داستان ” حجر الاسود ” مشکل را حل نخواهد کرد؟
بنظر می رسد مخالفین این پیشنهاد – از هر کدام سمت دعوا که باشند –  منظوری فراتر از مسئله نام بیمارستان داشته و هدفی غیر از نوکری آستان علی بن ابیطالب (ع) داشته باشند.




۱۰ ديدگاه مطلب براي " آقایان ،دزفولیتِ دزفول را دریابید " ارسال شده است.

  1. hvk@ می‌گه:

    استیلابرحق غیر مصداق غصب است وتصرف دراموال سایرین ازدیدشارع نامشروع.مستندبه کدام دلیل نام بیمارستان تغییریافت؟

  2. امیر می‌گه:

    مریم عزیز
    شما که ذهبیی نیستید احتمالا ان اقا یا خانم ذهبیی با کشف شهود رضایت گنجویان بر گذاشتن نام الغدیر را فهمیده
    آخه تو که نمی دونی کشف شهود چیه مثلا شب می خوابند کشف شهود میشه که نماز صبح ۶ رکعته
    البته برخی از عرفا نه صوفیه براین هستند که کشف شهود دو نوع است شیطانی یا الهی که برای فهمیدن فرقش باید کشف شهود را به علوم رسمی عرضه کرد اگر با علوم رسمی موافق بود الهی است اگر مخالف بود شیطانی است یعنی همانطور که ملاک و میزان علوم رسمی منطق است ملاک و میزان کشف شهود علوم رسمی است
    خوب این ذهبیی هم کشف شهودش الهی است پس باید نام بیمارستان الغدیر باشد

  3. امیر می‌گه:

    دم از علی بزن
    دولت بیمارستان بسازد
    اسمش به نام یک ترک تبریزی ماسون که قطب فرقه ضاله ذهبیه است تخصصش دامپروی است بگذارید
    علتش را پرسیدن گفت گذشت در ایثار
    گفتش یعنی چه
    گفت گنجویان چون به فراسوی کشف شهود رسید بران است که ایثار کند و اسم بیمارستان به نام خودش قرار گیرد تا حضرت علی در مظلومیت به ماند ومقامش بالا رود
    تازه گنجویان با کشف شهود فهمیده حضرت علی در لندن خاک شده است بخاطر همین در لندن مقیم شده

  4. مریم می‌گه:

    باعرض سلام و احترام خدمت تمامی شهروندان دزفولی
    درخصوص تغییرنام بیمارستان دکتر گنجویان از نظر اینجانب همان نام دکترگنجویان برازنده است جرا نباید شخصی که اینهمه خرج کرده و زحمت کشیده نامش برروی اثر خودش نباشد همگونه که سالهای سال است نام آقای نمازی بر سر در بیمارستان نمازی و یا نام آقای خلیلی بر سر در بیمارستان خلیلی شیراز میباشد چرا با اهمیت دادن به این مسایل جزیی باعث میشویم که دیگر هیچکس تمایلی جهت پیشرفت این شهر نداشته باشد خدا کند اصل مطلب درست بشود آقایان و خانمهای موافق تغییر نام این بیمارستان لطفا کاری بکنید اخلاق پرسنل بیمارستان با مریض ها و مراجعین درست بشود که اینقدر بی ادب و پرخاشگر نباشند .
    ضمنا جناب آقا یا خانم یکی از دراویش ذهبیه شما از کجا میدانید که اگر نام بیمارستان به حضرت علی تغییر یابد روح دکتر گنجویان راضی خواهد بود آیا اگر نام این بیمارستان حضرت علی ( ع ) نباشد و دیگر کسی آن حضرت را قبول ندارد

  5. سید علی می‌گه:

    بنام خدا
    با سلام
    صحبت سراپا اخلاص حضرتعالی را شنیدم (جانا سخن از زبان ما می گویی) یا (سخنی کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند) گرچه خیلی از مطالب را نهان کردی و به رسم ادب نگفتی اما العاقل یکفی بالاشاره، دوست عزیز مشکل کمی پیچیده تر از آنست که به نظر می رسد بحث بر سر تعویض نام نیست بحث بر سر قدرت نمایی است اینکه یکی دوست دارد مثل مجتهدان، مردم در مقابلش دولا شوند و دست او هم اتوماتیک مثل آهن ربا بالا بیاید و تیمن تبرکا آنرا زیارت و مخفیانه هم سر کیسه را شل کنند آری کل دعوا بر سر لحاف ملا نصرالدین است نه قضیه سیاسی است نه مذهبی فقط قدرت طلبی همین
    خدا بیدارت با برام
    یا علی

  6. farid می‌گه:

    گفت انکه یافت می نشود انم آرزوست

  7. آشنای غریب می‌گه:

    باسلام : مطلب فوق بخش بسیار اندکی از رنجنامه و دردنامه دزفول است ولی برای جلوگیری از تضعیف روحیه خود و همشهرهای ایثارگر ناچاریم در رسانه ها از آنها چیزی بیان نکنیم ولی این رافع مسئولیت مسئولین نیست .

  8. یکی از دراویش ذهبیه می‌گه:

    بنده افتحار میکنم نام مولایم علی(ع) بر سر در بیمارستان باشد.
    روح دکتر گنجویان هم راضی خواهد بود

  9. آشنا می‌گه:

    با سپاس فراوان از نویسنده این یادداشت ؛کاش مسئولین سایت این مقاله ارزشمند و کاربردی را به شکل چاپی هم منتشر کنند!

  10. رضا همه دان می‌گه:

    پیشنهاد شما خیلی خوب است و واقعا جای شرمساری است که روز به روز نخبگان دزفول مهاجرت میکنند و زندگی دراهواز یا کرج را به ماندن دردزفول ترجیح میدهندالبته حق هم دارندچون درحالی که درچند سال گذشته شهرهایی که شاید پیشینه شهرنشینیشان به ۵۰ سال نرسدهمه به کمک دولت جمهوری اسلامی درحال پیشرفت و توسعه هستند دزفول درجا زد ودرجازد.درحالی که شهری مانند بیرجند یا یاسوج یا شهر کردیا ایلام یا بجنوردیا …..باید مرکز استان باشندولی دزفول نه تنها مرکز استان نیست بلکه هنوز یک دانشگاه دولتی شایسته این منطقه نداردهنوز یک کارخانه یا صنعت مهم دردزفول نیست هنوز اگر کسی حتا ازدانشگاه آزاد دزفول مهندسی گرفت باید دراندیشه مهاجرت باشد چون دردزفول فقط کشاورزی است که رونق دارد و آن هم دردست برادران لرو بختیاری است

ارسال نظر


آخرین خبرها