آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین
پربازدید ها
کد خبر: 8503
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: پنج شنبه ۲۴ تیر ۸۹ - ۲۱:۵۴

ناگفته های حاج صادق آهنگران

حاج محمدصادق آهنگری را با نام “آهنگران” از سال های دفاع مقدس می شناسیم.مداحی و نوحه خوانی های او را آنان که با جنگ زیسته اند به خاطر دارند. صدای او که گاه پر از غم و اندوه غریبی است و گاهی پر از شور و هیجان ناشی از پیروزی،…

حاج محمدصادق آهنگری را با نام “آهنگران” از سال های دفاع مقدس می شناسیم.مداحی و نوحه خوانی های او را آنان که با جنگ زیسته اند به خاطر دارند. صدای او که گاه پر از غم و اندوه غریبی است و گاهی پر از شور و هیجان ناشی از پیروزی، برای همه ما آشناست. اگرچه او در سال های پس از جنگ اندکی کم کار شده است ولی هرگز خاطره آهنگ های حماسی و جنگی او به خصوص آهنگ “ای لشگر صاحب الزمان، آماده باش، آماده باش” از اذهان عمومی محو نخواهد شد.  گفت و گوی  با او ترتیب داده ایم که خواندنش خالی از لطف نیست. با ما همراه باشید:

از خودتان بگویید و این که چطور به مداحی اهل بیت گرایش پیدا کردید؟
محمدصادق آهنگری، متولد ۱۳۳۶، که به آهنگران معروف شده ام. سه فرزند پسر و یک دختر دارم. اصلیت من دزفولی است ولی متولد اهواز و بزرگ شده آنجا هستم. در خانواده ای مذهبی بزرگ شدم که پدرم از کودکی ما را به مسجد می برد. در مسجد با دعاهای بین نماز، دعاهای شب های احیا و دعای توسل و سایر مسائل مذهبی آشنا شدم. در واقع من صدایم را از پدرم دارم. چون تقریبا در خانواده پدرم همه صدای خوبی داشتند. الان پسرعمه ام مداحی می کند. فرزندان عمویم هم مداحی می کنند و چند نفر دیگر از بستگانمان قاری قرآنند.
من هم از این لطف خداوند و نعمتی که اهل بیت خصوصا سیدالشهدا به من دادند، در این راه استفاده کردم.

چه طور شد در جنگ نوحه خوان شدید؟
اوایل جنگ تحمیلی،‌همه مردم اهواز مرا می شناختند چون هم در راهپیمایی ها شعار می دادم هم در ایام محرم می خواندم. در عملیات طریق القدس تفنگ دست من بود شب عملیات یکی از بچه ها آمد و تفنگ من را گرفت و گفت: “اجازه بده به جای شما کس دیگری برود.” که خودش رفت و شهید هم شد. این آخرین عملیات بود که در آن شرکت داشتم. بقیه عملیات ها را فرمانده اجازه نمی داد شرکت کنم. چون قضیه هویزه پیش آمد و قضیه دیدار با امام راحل. ما هم نوحه ای برای امام خواندیم با این مضمون: “ای شهیدان خون غلتان خوزستان درود / سرخ پرپرگشته ایران درود” این نوحه را در جماران در محضر امام (ره) خواندیم که چهار پنج مرتبه هم از تلویزیون پخش شد.
سال ۵۹ قبل از عملیات هویزه “حسین علم الهدی” هنوز زنده بود. ما را با عشایر دشت آزادگان جمع کرد رفتیم خدمت امام و “ای شهیدان خون…” را آنجا اجرا کردیم بعد این شعر جا افتاد و آنقدر پخش شد که کارها شد حماسه سرایی در جنگ از طرفی هم در آموزش عقیدتی بودیم و کلاس جنگ های عقیدتی را همراه حسین علم الهدی تدریس می کردیم. آن ایام هم مداحی می کردیم و هم حماسه خوانی و چون این برنامه ها تاثیر فراوانی در بسیجی ها و بچه های جنگ داشت،‌ما دوست داشتیم کار را دنبال کنیم. اما آنقدر برای برنامه های ما جمعیت می آمد که چند بار نتوانستیم برنامه اجرا کنیم. در واقع همین بسیجی ها به خصوص شهرستانی ها مشوق ما بودند. مسوولان صدا و سیما هم خیلی کمک کردند. امکان نداشت ما یک چیزی بخوانیم و از تلویزیون پخش نشود.

پس با این وصف، در زمان جنگ شما چندان درگیر جنگ و توپ و تانک نبودید؟
دلمان می خواست کار کنیم، بجنگیم، اجازه نمی دادند. با هر فرمانده گردانی مشورت می کردیم که یک کار اجرایی به ما بدهد یا برویم داخل گردان و پابه پای بقیه بچه ها بجنگیم، ولی می گفتند نه این کار شما (مداحی و شعارگویی) اثرش از که اجرایی بیشتر است. ما هم به ناچار در این حیطه ماندیم.

چه احساسی داشتید؟
احساسم این بود که این کار از طرف اهل بیت و شهدا و نفس این بسیجی ها به من الهام و هدیه شده. چرا که این همه بسیجی بودند که هریک اخلاص و پاکی نفسشان بارها از من بیشتر بود و قوی تر. نمی دانم چرا این قرعه به نام من دیوانه زدند؟ از خداوند هم بسیار متشکر بودم که مرا با شهدا محشور کرده و در راهی انداخته که در امتداد خط امام حسین(ع) حرکت کنم و زیاد با دنیا سروکار نداشته باشم. ایام جنگ فضایی بود که دل از دنیا بریده شده بود. دل ما بیشتر در جبهه ها بود و پیش امام حسین(ع) و عشق شهادت. به همین خاطر هرگز این احساس را نداشتم که من با این شعار کارشاقی کرده ام یا زحمتی کشیده ام که حالا امروز به این شکل مطرح شده باشم. می دیدم که اینها چیزی جز موهبت الهی نیست. وقتی خودم را نگاه می کردم هیچ قابلیتی در خودم نمی دیدم. هرچه بود یا دعای امام بود یا دعای پدر و مادرم و یا نفس همین بسیجی ها. برکت همان مجالسی بود که پدرم ما را برده بود.

نظر امام درمورد کارهای شما چه بود؟ ایشان چه می گفتند؟
امام چند بار ابراز خرسندی کرده بودند، من دیدارهای زیادی با امام داشتم. هروقت برنامه ای داشتم که باید به تهران می آمدم یا به شهرستان دیگری می رفتیم، کمتر پیش می آمد که به ملاقات امام نروم. در دزفول من یک شعری خواندم که می گفت: “ای شهیدان بار دیگر شد به پا وای محشر، یک طرف افتاده طفلی یک طرف افتاده مادر و ….” شعر خوبی بود اما محتوای حماسی نداشت. صدا و سیما هم شعر را کلیپ کرده بود آن هم با تصاویر شهدا و کشته ها و بدن های قطعه قطعه شده. از دل کلیپ یک کار حماسی بیرون نمی آمد. تا اینکه به من خبر دادند امام فرموده اند: بگویید شعر حماسی بخواند. آنجا بود که فهمیدم امام به اشعار ما عنایت دارد. یک مرتبه هم در نماز جمعه من یک متنی را خواندم که چند ضعف داشت. حماسه ای در آن نبود و بعد از آن متن یک شعر کاملا حماسی خواندم که این بود: “خیز ای رزمنده شیر خانه از دشمن بگیر / و یا دیگری از بهر آزادی قدس از کربلا باید گذشت.” یک زمانی هم که حاجی ها داشتند می رفتند مکه، من آمدم و خواندم: “ای کسانی که دارید می روید مکه / ای کسانی که خانه هاتان ویران شده” امام از رادیو صدای مرا شنیده بودند و به سیداحمد آقا پیغام داده بودند که به ایشان (یعنی من) بگویید مردم ما، مردمی حماسی اند، مردم جنگ هستند.
آن روز آقای مرتضایی فر که آنجا شعار می داد فراموش کرد به من بگوید سیداحمد آقا زنگ زده و پیغامی از امام داده. این پیغام ماند تا ما رفتیم شیراز. مهمان امام جمعه شیراز بودیم. همانجا یکی از بچه ها زنگ زد و گفت: همچنین قضیه ای پیش آمده و امام اینطوری گفته اند. ما مستقیم آمدیم تهران و رفتیم جماران پیش حاج آقا انصاری، گفتم اگر قرار است ما چیزی بخوانیم که مورد تایید امام نباشد اصلا می خواهم آن چیز نباشد. بعدا فهمیدم امام روی آن متنی که قبل از آن شعر در نماز جمعه خواندم دست گذاشته و من خیلی خرسند شدم که امام تا این اندازه به کار من توجه دارد. از آن زمان به بعد دیگر همه چیز تغییر کرد. کارهای “ای لشگرصاحب زمان آماده باش” و “با نوای کاروان” را اجرا کردم که امام خیلی رضایت داشتند.

با توجه به اینکه در چنین مسائلی بعضی ها خوش باور و خوشبین هستند و بعضی ها بدبین و نسبت به حساسیتی که امام روی اشعارتان داشت، بعد از جنگ اوضاع چه طور شد؟
همه جا هم موافق هست هم مخالف، منتهی طی سال های پس از جنگ تا الان با آنکه گاهی افرادی مخالفت کردند ولی خیلی کم بودند. شاید نزدیک به ۹۰ درصد مردم ما را که می بینند، احترام می گذارند. آن ده درصد مخالف هم کسانی بودند که آشنایی چندانی با من نداشتند. یعنی توجیه نبودند که قضیه چیست. می گفتند این همه خون ریخته شده فردا چطور می خواهید جواب خدا را بدهید. من یک بیت که می خواندم خودم را به شهدا نزدیک تر می دیدم. ثمره اش هم الان همین است که ایران قدرت منطقه است. در جنگ هایی که اخیرا ایران داشته ما یک وجب خاک از دست نداده ایم. دشمنان ابرقدرت همه پوزه شان به خاک مالیده شد و خوشحالم که من هم سهمی در این قضایا داشتم.
گاهی با آن مخالف ها که صحبت می کردم، می دیدم که آنها به شهادت و جنگ عقیده ای ندارند. می گفتم دشمن که حمله کرد اگر بسیجی ها و شهدا نبودند، معلوم نبود الان ما ناموسی داشته باشیم یا کشورمان به این درستی باشد. آنها حمله کردند ما هم دفاع کردیم. راهی جز مقاومت نبود.باید دست به دست هم می دادیم تا اسلام و انقلاب زنده بماند.
رهبرمان هم در نوع خود با تقواترین فرد در نوع خودش در روی زمین بود افرادی هم که با آنها محشور بودیم همه افرادی پاک و مخلص بودند. فقط خدا را می شناختند و اهل بیت را. هیچ امتیاز و نفعی از این جنگ نداشتند جز سفره شهادت.

یادتان هست در زمان جنگ در چند عملیات شرکت داشتید؟
من بدون استثنا در تمام عملیات های جنوب و چند عملیات غرب حضور داشتم. فقط دو عملیات بود که من آن موقع مکه بودم . وقتی خواهش می کردیم بگذارند ما هم در عملیات باشیم می گفتند تا خاکریز برو وآنجا برایشان بخوان ولی جلوتر نرو. فردا صبح که پاتک ها شروع می شد و بچه ها منطقه را فتح می کردند، خسته بودند و احتیاج به روحیه داشتند من در کانال ها برایشان می خواندم.

خاطره خاصی از آن دوران به یاد دارید؟
سال ۶۰ بود شب عملیاتی که باید قسمت مردابی سوسنگرد آزاد می شد با چند تا از رفقا رفتیم جلو. صادق محمدپور بود، حسین داوری، جواد توانا و چند نفر دیگر اسم من هم صادق بود شب عملیات منطقه مردابی را زدیم و بعد هم تصرف کردیم. فردا یکی از بچه ها اومد به من گفت: صادق تو زنده ای؟ می گفتند که شهید شدی! گفتم شاید صادق محمدپور را می گفتند که بعد فهمیدیم بله صادق شهید شده.

شما که در طول هشت سال دفاع مقدس می خواندید. در حال حاضر که دیگر نمی توانید حماسی بخوانید چه احساسی دارید؟
الان موقعیت فرق کرده، فضا مثل آن روزها نیست. ولی خب نه تنها من که همه بچه ها دلشان برای آن روزها تنگ شده است.

دلتنگ که می شوید چه می کنید؟
دلمان که می گیرد آه می کشیم و حسرت آن دوران را می خوریم. هرچند الان هم با آن بچه ها، آنها که از جنگ مانده اند محشوریم.

از وضعیت شغلی خودتان بگویید؟
من از نیروهای رسمی سپاه پاسدارانم. مسوول ستاد اجرای هیات رزمندگان و امور شهرستان ها هستم. هیات رزمندگان زمان جنگ تاسیس شد و بعد از جنگ گسترش پیدا کرد. مرکزیت آن در تهران و حدود دویست و چهل و چند شعبه دارد که مسوولیت آنها با ماست و باید سرکشی کنیم. کارمان با رزمندگان جنگ است. نوجوانانی که به ما مراجعه می کنند برای ما تداعی کننده هشت سال دفاع مقدس هستند.

ما هروقت اسم آقای آهنگران را می شنویم یاد هشت سال دفاع مقدس می افتیم شما با نام چه کسانی یاد دوران جنگ می افتید؟
من الان هم گاهی در یادواره ها و مراسم سالگرد شهدا می خوانم و با یاد و نام هر یک از آنها که همرزم من بودند، خاطرات هشت سال جنگ تحمیلی برایم زنده می شود. مثلا مهدی باکری، حاج همت، مجید بقایی، دستواره، دقایقی و …

شما در جنگ دنبال چه حقیقتی بودید؟
در واقع دنبال همان حقیقت و اهدافی که امام حسین(ع) به خاطرش “بسم الله” گفت و شهید شد و اهل بیتش آواره شدند. آن هدف ها امتداد پیدا کرد تا به امام خمینی(ره) رسید و از ایشان به جوانان و انقلابیون و مردم آن زمان القا شد. این اهداف، اهداف اسلام بود و راه، راه خداوند. راه دوری از معصیت و گناه. یعنی همان اهدافی که امیرالمومنین داشت و به خاطرش این قدر زجر کشید و پیغمبر و چهارده معصوم امام آمدند تا آن اهداف را پیاده کنند. ولی من می گویم هنوز هم به آن مدینه فاضله نرسیده ایم. ما در جنگ راهی را رفتیم که امام حسین(ع) سفارش کرده بودند. از کسی تبعیت کردیم که فرزند زهرا(س) بود. حالا پشیمان هم نیستیم. در کل دنیا بهترین کشور همین ایران خودمان است. بهترین مردم، همین مردم ایرانند.

آیا از زمان جنگ تصویری از رزمنده ای در ذهنتان مانده که برجسته تر از تصاویر دیگر باشد؟ کسی که مثلا خاطره ای با او داشتید و بعدا شهید شده؟

بله، یادم هست که روزی کنار حسین علم الهدی نهج البلاغه می خواندیم. دیدم که حسین به صفحاتی رسید، و گریه کرد. کنجکاو شدم ببینم کجا را می خواند. زیر چشمی نگاه کردم و شماره صفحه را به خاطر سپردم. وقتی تمام شد و حسین رفت، من رفتم همان صفحه نهج البلاغه را باز کردم و خواندم. آن قسمت بود که مولا در حسرت یاران شهیدش می گوید: کجایی ای سلمان، کجایی ای ابوذر و …” در واقع علم الهدی این قسمت را که می خواند یاد جواد داوری و مجید جعفری و بهبهانی که شهید شده بودند می افتاد.
خودش تنها کسی بود که مانده بود و دلش می سوخت. این صحنه بدجوری در ذهنم مانده صحنه دیگر با صادق محمدپور بود، که این شعر را زمزمه می کرد: “دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند.” وقتی صادق شهید شد هوا گرگ و میش و تازه درحال روشن شدن بود. تیری در گردنش خورده بود. یکی هم در پهلویش، من هروقت حافظ می خوانم یاد صادق می افتم. خدا رحمتش کند. آدم با تقوایی بود از این صحنه ها در جنگ زیاد است که در ذهن من مانده باشد.

ماجرای شعری که همه فکر می کنند به خاطر آن به زندان رفتید چه بود؟
من شعری به نام شیعه خواندم که از مرحوم محمدرضا آغاسی بود. اولین بار آن را در سمینار فرماندهان خواندم. آقای هاشمی رفسنجانی هم آنجا بودند. آن شعر خیلی پرمحتوا بود و خیلی زود جا افتاد. بچه های اداره اطلاعات آمدند و تقاضا کردند برویم اداره اطلاعات و همان شعر را اجرا کنیم. چندین مجلس دیگر هم آن را خواندیم و نوارش هم تکثیر شد که خیلی پرفروش بود. شعر شیعه خیلی هشدار دهنده بود. از درویش شروع می کند تا تجمل گرایی به این صورت که: “یا علی درویش و صوفی نیستم / فاش می گویم که کوفی نیستم . لیک می دانم که جز دندان تو / هیچ دندان لب نزد برنان جو / این تجمل ها که برخان شماست / زنگ و مرگ قاتل جان شماست / جان مولا حرف حق را گوش کن / شمع بیت المال را خاموش کن / شد زمین لبریز مسکین و یتیم / ما گرفتار کدامین هیئتیم.”
ولی دشمن آمد و شایعه کرد که فلانی یک شعر انتقادی خوانده و مسوولان تحمل نکردند. درحالی که اصلا چنین چیزی نبوده. اینقدر شایعه قوی بود که من وقتی یکبار رفتم روستایی در زابل، همسر شهید یک خانواده که چند نفر از افراد آن خانواده شهید شده بودند (بچه ها و شوهر خانواده) از من پرسید: “قضیه چی بوده؟” شایعه تا این حد پخش شده بود. ولی چیز مهمی نبود و مسوولان هم خیلی خوششان آمده بود.

آدم های مشهور معمولا زیر ذره بین هستند. می خواهم بدانم آقای آهنگران چطور؟ آیا او هم زیر ذره بین است؟
شهرت هم چیز خوبی است و هم بد. معروف است که شهرت آفت است. خوبی شهرت این است که آدم مشهور اگر آدم خوبی باشد از شهرتش می تواند بهره مثبت ببرد، کار مردم را راه بیندازد، همه جا اعتبار دارد و می تواند گره گشا باشد. آفتش این است که همیشه زیر ذره بین است و ماشاءالله شایعات هم پشت سرش فراوان! خودش هم نیست که دفاع کند. آدم های مشهور گاهی مظلوم واقع می شوند،‌هرکاری می کنند باز هم نمی توانند مثل آدم عادی راحت زندگی کنند. خیلی باید مواظب حرکاتشان باشند. مبادا کاری کند که تمایز داشته باشد. می رویم صف نانوایی، نانوا می خواهد احترام بگذارد و بدون صف به ما نان بدهد. ولی مردم چه؟ به خاطر مردم می رویم در صف می ایستیم دوباره همان ها می گویند. شما بفرمایید جلوتر. خلاصه نمی دانیم چه کار کنیم. با همسر و بچه ها که به پارک می رویم، دورمان جمع می شوند و نمی گذارند آرامش داشته باشیم. در اماکن عمومی که هستم مردم گرفتاری ها و تقاضاهای مختلفی دارند. از من می خواهند مشکلاتشان را حل کنم. خب من از شنیدن گرفتاری مردم متاثر می شوم. یا از من می خواهند که نامه هایشان را به مسوولان بدهم و گله دارند که آنها به حرفشان گوش نمی دهند. مردم فکر می کنند کسی که مشهور است هرکاری از دستش برمی آید. درحالی که من مسوول اجرایی نیستم که بتوانم کاری برایشان انجام بدهم، فقط می توانم سفارش کنم.

فکر می کنید نقاط ضعف و قوت آهنگران کدامها هستند؟
شاید حسن اخلاقی و نقطه قوتم، حساسیت و تعصب زیاد من به مردم و کشورم است. اگر کسی کشور دیگری را از هر نظر با کشور من مقایسه کند و بگوید فلان جا بهتر است، به من برمی خورد. من روی سایت و مملکتم تعصب خاصی دارم. همین طور روی دین و اعتقاداتم. وقتی کسی می گوید بین فلان مردم یا کشور چه فرهنگی وجود دارد یا چه کلاسی دارد، اعصابم به هم می ریزد. الان نگاه کنید اینترنت برخی جوانان را خراب کرده. مردم ماهم مظلوم هستند اینها همه کار دشمن است که نخواسته کشور ما به جایی برسد، اقتصاد ما خوب بشود. اگر دشمن نباشد همه چیز حل خواهد شد.

شما از چه زمانی برای زندگی به تهران آمدید؟
بعد از جنگ، یک سال در قم بودم. بعد از آن به تهران آمدم و در دانشگاه تهران رشته ادبیات را دنبال کردم.

تا چه مقطعی خواندید؟

تا مقطع لیسانس. دوست داشتم بیشتر بخوانم ولی فرصت نشد. من از زمان جنگ دائم السفر هستم. نمازم کامل است و هیچ جا شکسته نمی خوانم چون هیچ وقت ده روز یکجا نیستم.

مردم وقتی شما را در خیابان می بینند چه برخوردی دارند؟
خیلی کم پیش آمده کسی به من بی احترامی کند. اکثر مردم به بنده احترام می گذارند، چون مداح اهل بیت هستم و سابقه ای هم در هشت سال دفاع مقدس داشته ام مردم ارادت خاصی به من دارند لطف دارند واقعا!
برخورد شما چطور است؟
ما دست بوس مردم هستیم، مقابله به مثل می کنیم.

برای زنده نگه داشتن فرهنگ و ادبیات ایثارگری چه باید کرد؟
بعد از جنگ در بخش ادبیات دفاع مقدس کارشده ولی نسبت به هجمه فرهنگی موجود، کار انجام شده درحد صفر بوده. برای جلوگیری از کارهای ضدجنگ مثل اعتیاد، اینترنت، ماهواره و تفرقه افکنی و هرکار ضد ارزش دیگری، کاری به آن صورت انجام نشده. اگر هم دشمن تا حالا نتوانسته پیشرفت کند، لطف خدا بوده به خاطر هوشیاری خود جوانان بوده، آنها باید ارزش های دفاع مقدس را به نسل بعد منتقل کنند. جوان ها بیشتر طالب چیزهای نو هستند و دنبال هنرند. و متاسفانه هنرمندان در این قضیه سرمایه گذاری نمی کنند، وقتی هم مثلا کاری انجام می دهند مثلا فیلم هایی درست می کنند که دیدنش برای بچه های جنگ سخت است!

یعنی فیلم های جنگی ساخته شده، با واقعیت ها متناقض است؟
بعضی از فیلم ها تفاوتهایی دارند. حالا از فیلمی اسم نمی برم ولی برخی فیلم ها که کاملا با واقعیت در تناقض است. بعضی ها آمدند فضای بعد از جنگ را ساختند شاید شباهت هایی باشد ولی اگر مثلا، جنگ صد نقطه مثبت داشته و دو نقطه منفی، آمده اند دست گذاشته اند روی آن دو نقطه منفی!

اگر بخواهیم یک خوراک فرهنگی از مقوله ایثار و شهادت به جوانان بدهیم، بهترین توصیه شما چیست؟
در مسائل دفاع مقدس، بهترین اثر را کارهای هنری دارند. از آنجایی که فرهنگسراها مراکز فرهنگی اند، باید در این اماکن با ترویج فیلم و موسیقی و شعر جوانان را جذب کنیم. فرهنگسراها باید دین، فرهنگ جنگ، فرهنگ اسلامی،‌فرهنگ شیعی و فرهنگ سنتی را در چارچوب سالم پیاده سازی کنند.

یعنی تبدیل به جایی شود که جوان وقتی می آید دینش ضعیف نشود؟
الان دانشگاه ها طوری شده که طرف متدین می رود و ضعیف و خراب برمی گردد. جوان باید وقتی به مجلسی می رود چیزی گیرش بیاید. نه اینکه موسیقی گوش بدهد و خوش بگذراند. کارها روی ارزش است روی لهو و لعب نیست.
از اینکه در گفت و گوی ما شرکت کردید سپاسگزارم یا علی.
من هم از شما تشکر می کنم. در پناه خدا.


شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس deznn@yahoo.com برای ما ارسال فرمایید.

حاج صادق نوحه ای دارد با این سر نوحه”علمدار کربلا نگهبان خیمه ها رسان آبی ز احسان سوی گلزار زهرا”
که در روز تاسوعای ۱۳۶۵ خوانده. چنانچه با ایشان در ارتباط هستید و امکان یافتن این نوحه وجود داشته باشد خیلی متشکر خواهم شد اگر آن را روی سایتتان بگذارید.

میثم ردایی United States
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|

خیلی جالب بود ممنون

خیلی جالب و خواندنی بود مرسی



مطالب پیشنهادی
  • پارسه
  • تیم بسکتبال
  • شهرداری دزفول
  • http://www.deznn.com
  • بروز نت اخبار فناوری اطلاعات
  • موج چهارم